شرح
دنبال امر ، تحقّق پيدا مىكند در موضوع امر اخذ شود ، آن را در يك رتبه ، قبل از امر بياورند و در متعلّق امر اخذ نمايند و فرقى هم ندارد كه آن را بهصورت شرطيّت اخذ نمايند يا به نحو شطريّت و جزئيّت .
خلاصه : مأمور به تقدّم بر امر دارد ، موضوع ، تقدّم بر حكم دارد و چيزهائى كه تأخّر از حكم دارند ، مستحيل است كه در موضوع ، اخذ شوند ضمنا :
استحالهاى كه در دليل اوّل ذكر شده مربوط به مولا و وضع او مىباشد .
دليل دوّم : « قوله فما لم تكن نفس الصّلاة متعلّقة . . . » .
ظاهر عبارت مذكور ، اين است كه ادامهء عبارت قبل و دنبالهء همان دليل اوّل است امّا مىتوان آن را دليل ديگر دانست كه :
نه تنها مولا نمىتواند چيزهائى را كه متأخّر از امر است ، در متعلّق امر خود اخذ كند بلكه از نظر مكلّف هم اين مسئله ، مستحيل است زيرا :
تا وقتى كه « امر » تحقّق پيدا نكند اصلا مكلّف نمىتواند نماز را به داعى امرش اتيان كند .
به عبارت ديگر : مثلا اكنون كه مولا نماز بداعى الامر را در نظر مىگيرد ، هنوز امرى به نماز بداعى الامر متعلّق نشده و مقدور مكلّف نيست زيرا تا امر ، تحقّق پيدا نكند چگونه مكلّف مىتواند نماز را به داعى امرش انجام دهد ؟
به عبارت ديگر : اگر نماز ، مأمور به نشود چطور مكلّف مىتواند نماز را به قصد امتثال امرش اتيان كند پس در محلّ بحث دو نكته و دو اشكال هست :
يك اشكال مربوط به امر مولا و اشكال ديگر مربوط به مكلّف است .
خلاصه : اشكال هم در ناحيهء مولا - مقام امر - هست و هم در ناحيهء امتثال مكلّف - از لحاظ عدم قدرت مكلّف بر اينكه نماز را به داعى امر اتيان كند ، قبل از آنكه امر به آن متعلّق شود .