تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
إن قلت : نعم ، و لكن نفس الصّلاة أيضا صارت مأمورة بها بالأمر بها مقيّدة [ 1 ] .
شرح
به داعى امر اتيان مىكند . آن‌وقت اين سؤال پيش مىآيد كه ده جزء و شرط ، مأمور به نيست تا مكلّف آن را به داعى امرش اتيان كند ، شما اشكال كنيد كه چرا آن ده جزء و شرط مأمور به نيست ، آن ده جزء و شرط ، نماز و صلات هست منتها يك قيدى هم دارد و آن عبارت از قصد قربت است . اگر مقيّد به يك قيدى مأمور به واقع شد ، آيا ذات مقيّد ، مأمور به نيست ؟ خير ، ذات مقيّد ، مأمور به نيست زيرا مقيّد و قيد دو جزء عقلى هستند نه دو جزء خارجى و فرق بين مركّب و مقيّد ، اين است كه اجزاى مركّب ، اجزاء وجوديّه و خارجيّه است - ركوع يك جزء نماز است و سجود جزء ديگر مىباشد و . . . - يعنى اجزاء مركّب هركدام حيثيّت مستقل دارند امّا در مقيّد كه اجزا را تصوّر مىكنيد ، ذات مقيّد يك جزء است و تقيّد هم جزء ديگر است امّا آن دو جزء ، چيزى نيستند كه شما بتوانيد نشان دهيد و بگوئيد آن ، ذات مقيّد است و اين هم تقيّد است بلكه آن‌ها دو جزء تحليلى و عقلى هستند و اگر دو جزء ، مأمور به واقع شد معنايش اين نيست كه هر جزء ، مأمور به است بلكه مفهومش اين است كه آن مجموع ، مأمور به است و هريك از دو جزء تحليلى و عقلى نمىتواند عنوان مأمور به پيدا كند پس نماز ، مقيّدا به قصد القربة مأمور به واقع شد در حالى كه شما خارجا نماز را به داعى امر اتيان مىكنيد و كلام ما اين است كه نماز ، مأمور به نيست تا شما به داعى امر ، اتيان كنيد زيرا اينجا مسئله ( مقيّد و قيد ) و تركّب عقلى مطرح است و در مركّب عقلى ، چنين نيست كه هركدام از اجزاء عنوان مأمور به پيدا كند پس شما چگونه نماز را به داعى امر اتيان مىكنيد ، نماز كه مأمور به نيست بلكه نماز با قصد قربت مأمور به است . [ 1 ] - اشكال : مستشكل در مقام تأييد كلام متوهّم است كه : قبول داريم مقيّد ، مأمور به است و صلات بداعى الامر ، متعلّق امر قرار گرفته لكن اگر مقيّد ، متعلّق امر شد معنايش اين است كه نفس صلات هم مأمور به است و به اصطلاح دائرهء امر ، شامل نماز