و لعلّ منشأ توهمه ، خلطه بين الجهة التّقييديّة و التّعليليّة ، هذا مع ما عرفت من عدم التّخلف هاهنا ، و أنّ الغاية إنّما هو حصول ما لولاه لما تمكّن من التّوصّل إلى المطلوب النّفسي ، فافهم و اغتنم [ 1 ] .
شرح
سؤال : آيا امكان دارد كه ذى المقدّمه ، هم وجوب غيرى داشته باشد و هم وجوب نفسى ؟
جواب : مستحيل است ، زيرا اگر ترتّب ذى المقدّمه ، غايت شد ، وجود آن غايت نمىتواند در واجب غيرى ، دخيل باشد به نحوى كه وجوب غيرى ، شامل وجود قيد هم بشود و تحقّق ذى المقدّمه ، وجوب غيرى پيدا كند بنابراين ، نتيجهء اخذ غايت در وجوب مقدّمه ، اين مىشود كه : ذى المقدّمه ، داراى دو وجوب شود ، بهعنوان ذى المقدّمه ، واجب نفسى شود و درعينحال ، واجب غيرى هم باشد « 1 »
[ 1 ] - سؤال : منشأ توهم صاحب فصول رحمه اللّه چه بوده است ؟
جواب : شايد براى ايشان بين جهت تعليلى و تقييدى ، خلطى واقع شده .
بيان ذلك : در جواب دوّم - منع كبرا - فرضا قبول كرديم كه مقدّمه ، براى ترتّب ذى المقدّمه واجب شده امّا عنوان ترتّب ، تعليلى هست يعنى : علّت وجوب مقدّمه ، ترتّب ذى المقدّمه هست لكن شما نمىتوانيد به ترتّبى كه داراى عنوان تعليلى هست ، عنوان تقييدى بدهيد ، ترتّب را در دائرهء واجب غيرى قرار دهيد و بگوئيد واجب غيرى ، مقيّد است .
مثلا اگر يكى از اوصاف سهگانهء آب - بو ، رنگ و طعم - به خاطر نجاست ، متغيّر شد ، اثر تغيّر ، اين است كه حكم به نجاست را براى آن ثابت مىكند امّا نفس تغيّر ، موضوع نجاست نيست بلكه تغيّر ، علّت و واسطهاى براى ثبوت حكم به نجاست مىباشد .
در محلّ بحث هم مسألهء ترتّب ذى المقدّمه ، حيث و جهت تعليلى دارد يعنى : « ترتّب
هامش
( 1 ) - بهعنوان اينكه قيد مقدّمهاى هست كه آن مقدّمه ، وجوب غيرى دارد و لازمهء اينكه مقيّدى وجوب غيرى پيدا كرد ، اين است كه قيدش هم واجب غيرى شود و . . .