تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
شرح
ذى المقدّمه ، وجوب دارد ؟ پاسخ ما - مصنّف - اين است كه چه دليلى برآن ، وجود دارد ، آنچه كه روى تسلّم ، ثابت مىباشد ، عبارت از اين است كه : « المقدّمة صارت واجبة » و غايت وجوبش هم بنا بر قول شما ترتّب ذى المقدّمه هست ، امّا چرا ترتّب ذى المقدّمه در رديف نفس مقدّمه ، مدخليّت در واجب داشته باشد به نحوى كه واجب مقدّمى ، مقيّد شود و بگوئيد « ليست المقدّمة بذاتها واجبة » بلكه مقدّمهء مقيّد به ترتّب ذى المقدّمه ، واجب است . - چه دليلى برآن داريد ؟ اگر « ترتّب » عنوان غائيّت ، پيدا كرد چه ملازمه‌اى هست بين اينكه غايت باشد و بين اينكه در واجب ، مدخليّت داشته باشد ، يعنى واجب ، مقيّد باشد ، مانند صلات كه مقيّد به طهارت هست - در محلّ بحث هم مقدّمه ، مقيّد به ترتّب ذى المقدّمه باشد و به آن مقيّد ، وجوب غيرى تعلّق گرفته باشد . مصنّف رحمه اللّه : علاوه بر اينكه بين آن دو ، ملازمه‌اى نيست ، اصلا چنان مطلبى ، غيرممكن و مستحيل است و علّتش اين است كه : اگر ترتّب ذى المقدّمه به‌عنوان غايت و قيديّت در وجوب مقدّمه ، مدخليّت داشته باشد به نحوى كه اگر از شما سؤال كنند واجب غيرى كدام است ، جواب مىدهيد كه : مقدّمه به قيد ترتّب و به قيد تحقّق ذى المقدّمه ، واجب است . و نتيجهء بيان مذكور ، اين است كه نفس تحقّق ذى المقدّمه به‌عنوان قيد واجب غيرى ، وجوب غيرى پيدا كند يعنى همان‌طور كه نصب سلّم ، وجوب غيرى دارد - چون ذات مقيّد هست - اگر ذات مقيّد ، وجوب غيرى پيدا كرد ، قيد آن‌هم كه عبارت از تحقّق ذى المقدّمه هست ، داراى وجوب غيرى و نتيجه‌اش اين مىشود كه : نفس ذى المقدّمه به‌عنوان اينكه ذى المقدّمه هست ، وجوب نفسى دارد و درعين‌حال داراى وجوب غيرى « 1 » هم هست .
هامش
( 1 ) - به‌عنوان اينكه قيد مقدّمه‌اى هست كه مقدّمه با اين قيد ، وجوب غيرى پيدا كرده .