تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
شرح
الف : واجب تبعى . ب : واجب اصلى . واجب اصلى « 1 » : آن است كه مولا آن را مورد التفات قرار داده ، به خصوصيّاتى كه دخالت در وجوب و مطلوبيّت آن داشته ، توجّه نموده و در نتيجه ، طلب و ارادهء مستقل به آن متعلّق نموده . واجب تبعى : آن است كه نفس شىء اصلا مورد توجّه مولا قرار نگرفته اما در عين حال كه التفاتى به آن نشده ، مولا چيزى را اراده كرده كه لازمهء تعلّق اراده به آن چيز ، اين است كه آن شىء - غير ملحوظ - هم مراد باشد يعنى ارادهء اجمالى و تبعى به آن تعلّق گرفته . مثال : مولا « كون على السّطح » را واجب نموده بدون اينكه توجّهى به مقدّمهء آن داشته باشد و معناى عدم التفات به مقدّمه ، اين نيست كه اصلا خارج از ارادهء مولا باشد بلكه ارادهء او به آن ، تعلّق گرفته ، منتها ارادهء تبعى كه مبادى آن به نحو تفصيل حاصل نشده . بنابراين ، معناى واجب تبعى ، چنين است كه اگر مولا توجّهى به آن مىنمود ، تصريح به وجوبش مىكرد امّا فعلا هم كه توجّهى به آن ننموده ، عقل ، حكم به وجوب آن مىكند و اين مطلب در تمام واجبات غيرى ، صادق است . با توجّه به مقدّمهء مذكور ، نتيجه مىگيريم كه : واجب غيرى و مقدّمى ، داراى دو عنوان مىباشد : الف : واجب غيرى . ب : واجب تبعى - كه مورد التفات مولا نيست لكن در حقيقت ، اتّصاف به وجوب دارد . طبق مبنا و بيان مذكور مىتوان با صاحب فصول ، مماشات كرد و چنين گفت كه : اگر مولا صحنهء خارج را بررسى كرد و ديد ذى المقدّمه ، وجود خارجى پيدا نكرده ، مىتواند تصريح نمايد كه : اصلا مطلوب من در خارج ، محقّق نشده زيرا آنچه كه مطلوب نفسى او
هامش
( 1 ) - در تعريف واجب اصلى و تبعى اشكالاتى هست كه در محل خودش بيان خواهيم كرد .