قلت : نعم ، و لكن لا محيص عن أن يكون ما يحصل به الغرض ، من الفعل الاختياري للمكلّف متعلّقا للطّلب فيما لم يكن فيه مانع ، و هو كونه بالفعل محرّما ، ضرورة أنّه لا يكون بينهما تفاوت أصلا ، فكيف يكون أحدهما متعلقا له فعلا دون الآخر ؟ [ 1 ] .
شرح
مثال : لباس مصلّى بايد طاهر باشد حال اگر در موردى ، لباس نمازگزار ، غير طاهر بود ، لازم است كه غسل ثوب ، محقّق شود چنانچه تطهير لباس به وسيلهء فعل شخص ديگرى حاصل شود ، وظيفهء مكلّف ، نسبت به غسل ثوب ، ساقط مىشود « 1 » و حتّى اگر غرض از يك تكليف وجوبى به وسيلهء فعل محرّمى ، حاصل شود ، تكليف ساقط مىگردد مثلا اگر براى انقاذ غريقى « 2 » دو راه - طريق حلال و طريق حرام ، مانند عبور از ملك غير بدون رضايت او - وجود داشت امّا مكلّفى عمدا از طريق حرام ، عبور كرد در اين صورت ، وجوب غيرى متعلّق به مقدّمه ، ساقط مىشود لكن سقوطش به وسيلهء فعل محرّمى بوده « 3 » بنابراين ، ممكن است بگوئيم محلّ بحث هم از اين قبيل است كه : وقتى مقدّمه و نصب سلّم ، تحقّق پيدا كرد - در زمانى كه ذى المقدّمه ، حاصل نشده - چون هدف از واجب غيرى ، محقّق شده ، لذا وجوب غيرى مقدّمه ، ساقط مىشود .
[ 1 ] - جواب : راه اخير - طريق چهارم سقوط تكليف - مورد قبول ما هست امّا فائدهاى براى محلّ بحث ما ندارد .
بيان ذلك : در محلّ بحث ، بين ( مسألهء نصب سلّم ) و ( مسألهء فعل غير و فعل محرّم ) ، تفاوتى هست : در موردى كه شخص ديگرى لباس شما - مصلى - را تطهير مىكند ، معقول نيست و معنا ندارد كه فعل غير ، متعلّق تكليف شما قرار گيرد - يعنى شما موظّف باشيد كه لباستان را ديگرى غسل نمايد - به عبارت ديگر : صحيح نيست كه شارع مقدّس بفرمايد :
بر شما واجب است كه شخص ديگرى لباستان را تطهير نمايد بلكه بر خود
هامش
( 1 ) - بديهى است كه فعل غير ، واجب نيست .
( 2 ) - حفظ نفس محترم .
( 3 ) - نه به خاطر منتفى شدن موضوع تكليف يا موافقت با تكليف يا مخالفت و عصيان ، نسبت به آن .