فإن قلت : ما من واجب إلا و له علّة تامّة ؛ ضرورة استحالة وجود الممكن بدونها ، فالتّخصيص بالواجبات التّوليديّة بلا مخصص [ 1 ] .
قلت : نعم و إن استحال صدور الممكن بلا علّة ، إلا أنّ مبادئ اختيار الفعل الاختياري من أجزاء علّته ، و هي لا تكاد تتّصف بالوجوب ، لعدم كونها بالاختيار ، و إلا لتسلسل ، كما هو واضح لمن تأمّل [ 2 ] .
شرح
[ 1 ] - اشكال : شما - مصنّف - بالاخره پذيرفتيد كه در واجبات تسبيبى ، علّت تامّه ، عنوان موصليّت دارد ولى ايراد ما اين است كه : « شىء » هم يكى از مصاديق « ممكن » هست و هر ممكنى نياز به علّت دارد . همانطور كه وجود من و شما محتاج به علّت هست ، افعال و اعمال ما هم از ممكنات و محتاج به علّت مىباشد و شما - مصنّف - كه علّت تامّه را از نظر كلام صاحب فصول پذيرفتيد بايد آن را در تمام موارد ، قبول كنيد . هر واجبى نياز به علت تامّه دارد و هر فعلى ، « ممكن » و محتاج به علّت هست پس چرا شما فرموديد : خصوص مقدّمات واجبات تسبيبى ، وجوب غيرى دارد ؟ وجهى براى آن تخصيص ، وجود ندارد .
[ 2 ] - جواب : كلّى مطلب را قبول داريم كه : هر ممكنى محتاج به علّت تامّه هست امّا در محلّ بحث و در اغلب واجبات - به استثناى واجبات تسبيبى - جزء اخير علّت تامّه ، نفس ارادهء مكلّف هست يعنى : او بعد از اتيان تمام مقدّمات بايد ارادهء انجام ذى المقدّمه را بنمايد و چنانچه آن را اراده نكند ، ذى المقدّمه ، حاصل نمىشود مثلا بعد از اتيان تمام مقدّمات نماز بايد مكلّف ، ارادهء صلات نمايد و الا نماز ، محقّق نمىشود پس در اغلب واجبات ، ارادهء مكلّف ، متمّم علّت تامّه هست به خلاف افعال و واجبات توليدى كه هنگامى كه القاء حطب در آتش ، محقّق شد ، قهرا احراق ، حاصل مىشود ، خواه مكلّف ، ارادهء احراق نمايد يا ننمايد پس فرق بين واجبات توليدى با سائر واجبات ، اين است كه در اكثر افعال ،