شرح
« على صفة الوجوب » ، قيدى مطرح است كه مربوط به قصد نمىباشد بلكه آن قيد ، عبارت از ترتّب ذى المقدّمه بر مقدّمه هست و خلاصه ، اينكه : به نظر ايشان « مقدّمهء موصله » ، واجب است .
سؤال : آيا بيان و نظر صاحب فصول ، صحيح است يا نه ؟
جواب : بيان ايشان مردود است منتها مصنّف ، ابتدا خودشان دو دليل بر بطلان كلام صاحب فصول ، اقامه و سپس دليل ايشان را بيان كرده و بعد از آن ، جواب از دليل صاحب فصول را ذكر كردهاند .
دليل اوّل مصنّف بر بطلان كلام صاحب فصول : مقدّمه : « ابتداء بايد ملاحظه نمود كه غرض و هدف از ايجاب يك شىء « 1 » چيست ، به عبارت ديگر : بايد توجّه نمود كه چه امرى سبب شده كه نماز را واجب نمايند ؟
بعد از دقّت درمىيابيم آن چيزى كه بنا هست داعى بر ايجاب يكى شىء باشد ، مسلّما فائده و خاصيّتى هست كه در نفس آن شىء ، وجود دارد فرضا اگر صلات را ايجاب كردهاند ، داعى و محرّك بر ايجاب نماز ، همان اثرى هست كه در نفس صلات ، موجود است و معنا ندارد خاصيتى كه در صوم هست ، موجب وجوب نماز شود .
نتيجه : شىء واجب ، بدون جهت وجوب پيدا نكرده بلكه به خاطر غرضى بوده و آن غرض هم مربوط به اثر و خاصيّتى هست كه در نفس واجب بوده است . »
سؤال : خاصيّت و اثر واجب غيرى - مقدّمه - چيست ؟
جواب : اثرى كه بر مقدّمه و نصب سلّم ، مترتّب مىشود ، اين است كه اگر انسان ، نصب سلّم ننمايد ، قدرت بر « كون على السّطح » و ذى المقدّمه پيدا نمىكند پس با نصب سلّم ، تمكّن بر انجام ذى المقدّمه ، حاصل مىشود . در مقدّمات شرعى هم مطلب ، چنين است كه : مثلا مكلّف ، بدون تحصيل طهارت ، متمكّن از اتيان نماز صحيح نيست و
هامش
( 1 ) - خواه آن شىء ، واجب نفسى باشد يا غيرى .