تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
شرح
امّا منظور او از دخول در ملك غير ، انقاذ غريق نبوده « 1 » بلكه به منظور تفريح ، وارد آن ملك شده ، در فرض مذكور ، طبق مبناى شيخ اعظم ، دخول در ملك غير ، حرام و عصيان واقعى هست زيرا به نظر ايشان ، آن مقدّمه‌اى واجب است كه مكلّف ، قصد توصّل به ذى المقدّمه آن داشته باشد و چون مكلّف ، چنان قصدى نداشته پس آن مقدّمه هم وجوب غيرى ندارد و هنگامى كه وجوب مقدّمى نداشت ، حرمت قبلى و اصلى ورود به ملك غير به قوّت خود ، باقى هست امّا طبق مبناى مصنّف كه ذات مقدّمه ، وجوب مقدّمى دارد گرچه انسان ، قصد توصّل به ذى المقدّمه را نداشته باشد ، دخول در ملك غير ، وجوب غيرى دارد و حرمت سابقش منتفى مىشود امّا آن مكلّف به خاطر عدم قصد امتثال ، نسبت به ذى المقدّمه - واجب فعلى و انقاذ غريق - متجرّى محسوب مىشود زيرا مسلمان مكلّف ، وقتى توجه به تكليف پيدا كرد بايد عزم بر امتثال داشته باشد و . . . ج : اگر داعى و انگيزهء دخول در ملك غير ، توصّل به ذى المقدّمه و انقاذ غريق نباشد بلكه انسان به منظور ديگرى مانند تفريح ، وارد ملك غير مىشود لكن درعين‌حال ، قصد توصّل ، محرّك و مؤكّد آن داعى هست ، به عبارت ديگر : قصد توصّل ، اصالت ندارد بلكه اصالت ، مربوط به همان داعى - تفريح - مىباشد منتها قصد توصّل هم مؤيّد آن داعى بوده به نحوى كه اگر قصد توصّل ، مطرح نبود ، وارد آن ملك نمىشد در فرض مذكور ، حكم مسئله ، چنين است كه : طبق نظر شيخ اعظم كه فرموده‌اند : مقدّمه بايد به قصد توصّل به ذى المقدّمه ، اتيان شود ، دخول در ملك غير كه به منظور تفريح بوده بر حكم اصلى و قبلى خود - حرمت - باقى هست و آن فرد به سبب ورود در ملك ديگرى ، مرتكب حرام شده امّا طبق نظر مصنّف رحمه اللّه نه تنها او مرتكب حرام نشده بلكه هيچ‌گونه تجرى - نسبت به مقدّمه يا ذى المقدّمه - از او تحقّق ، پيدا نكرده .
هامش
( 1 ) - البتّه او مىدانسته كه انقاذ غريق ، واجب فعلى هست .