كما أنّه مع الالتفات يتجرّأ بالنسبة إلى ذي المقدّمة ، فيما لم يقصد التّوصّل إليه أصلا و أمّا إذا قصده ، و لكنّه لم يأت بها بهذا الدّاعي ، بل بداع آخر أكّده به قصد التّوصّل ، فلا يكون متجرّئا أصلا [ 1 ] .
شرح
مسئله ، داراى صورى هست و طبق نظر شيخ اعظم و مصنّف ، احكام مختلفى پيدا مىكند :
الف : ممكن است فردى كه وارد ملك غير مىشود اصلا توجّهى به مقدّميت دخول در ملك غير - براى انقاذ غريق - ندارد « 1 » و درعينحال ، وارد آن ملك مىشود ، در اين صورت طبق مبناى مرحوم شيخ ، ورود در آن ملك بر حرمت اصلى و قبلى خود ، باقى هست زيرا او توجّهى به مقدميّت ندارد تا قصد توصّل به ذى المقدّمه داشته باشد و در نتيجه ، آن عمل ، واجب غيرى نيست و چون واجب غيرى نيست بر حكم سابق خود - حرمت محض - باقى هست . امّا طبق مبناى مصنّف كه ذات مقدّمه ، وجوب غيرى دارد ، نفس دخول در ملك غير ، داراى وجوب مقدّمى هست - خواه مكلّف ، نسبت به مقدّميت ، التفات داشته باشد ، خواه توجّهى به آن نداشته باشد - در نتيجه ، ورود در ملك غير ، حرام نيست بلكه داراى وجوب غيرى مىباشد منتهى اگر آن مكلّف ، توجّه به مقدميّت ، پيدا نكرده و در ذهنش بوده كه دخول در ملك غير ، حرام است - با اينكه به حسب واقع ، حرام نبوده - در اين صورت از نظر حرمت ورود در ملك غير ، متجرّى محسوب مىشود مانند كسى كه فلان مايع خارجى را بهعنوان خمر ، شرب نموده لكن به حسب واقع ، خمر نبوده ، در اين صورت ، آن فرد ، متجرّى محسوب مىشود .
[ 1 ] - ب : ممكن است فردى كه وارد ملك غير مىشود ، التفات به مقدّميّت دخول .
نسبت به انقاذ غريق - داشته و مىدانسته كه طريق منحصر انقاذ ، ورود در ملك غير است
هامش
( 1 ) - به عبارت ديگر : قبلا دخول در ملك غير ، حرام بود امّا اكنون به علّت مزاحمت با يك واجب اهمّى ، عنوان حرمت ، منتفى شده لكن آن مكلّف به اين مسئله ، توجّهى ندارد .