شرح
مباح ، عبور نمائيد و باعث انقاذ غريق شويد .
در فرض مذكور اگر شما طريق دوّم را اختيار كرده و آن غريق را نجات داديد كه بحث و مشكلى نداريم امّا اگر كسى از طريق اوّل و راه حرام عبور كرد و غريق را نجات داد ، از شما سؤال مىكنيم كه : آيا آن حرمت قبلى ، باقى هست يا نه ؟
چون طريق انقاذ ، منحصر به آن راه نبوده ، مسلّما حرمت دخول در ملك غير به قوّت خود باقى هست .
در فرض مذكور ، دخول در ملك مردم - عبور از راه حرام و غصبى - درعينحال كه حرمتش محفوظ است « 1 » ، مع ذلك نتيجهء مقدّمه - تمكّن و دسترسى به انقاذ غريق - برآن ، مترتّب شده « 2 » .
ممكن است مرحوم شيخ يا طرفداران نظريّهء ايشان ، چنين نقضى بر ما وارد نمايند كه : ما يك عمل حرامى را به شما ارائه داديم كه نتيجهء واجب را مىدهد و درعينحال ، حرام است پس چرا شما مىگوئيد هر چيزى كه نتيجهء واجب را مىدهد بايد واجب باشد ؟ در فرض مذكور با اينكه مسألهء حرمت ، مطرح است امّا نتيجهء واجب برآن بار شده ، در اين صورت است كه ما هم ادّعا مىكنيم ، نصب سلّمى كه قصد توصّل به آن نشده « ليس بواجب » امّا اثر واجب « 3 » برآن بار شده بنابراين ، شما بهصورت اعتراض و انتقاد به ما نگوئيد كه چگونه ممكن است يك شىء غير واجب ، اثر واجب را داشته باشد .
سؤال : آيا طرفداران نظريّهء شيخ اعظم مىتوانند چنان ادّعائى عليه مصنّف رحمه اللّه
هامش
( 1 ) - چون مقدّمه ، غير منحصره بوده .
( 2 ) - مثلا اگر كسى با مركب غصبى هم به مكّه برود ، قدرت بر انجام مناسك حج را دارد . در محل بحث هم آن فرد از زمين غصبى عبور كرده لكن فعلا قدرت بر انقاذ غريق پيدا كرده است .
( 3 ) - قدرت بر انجام ذى المقدمه .