تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
هذا مع أنّه إذا أتى بها في مقام البيان ، فمقدّمات الحكمة مقتضية لحملها على الوجوب ، فإنّ تلك النّكتة إن لم تكن موجبة لظهورها فيه ، فلا أقلّ من كونها موجبة لتعينه من بين محتملات ما هو بصدده ، فإنّ شدّة مناسبة الإخبار بالوقوع مع الوجوب ، موجبة لتعيّن إرادته إذا كان بصدد البيان ، مع عدم نصب قرينة خاصّة على غيره [ 1 ] .
شرح
اراده شده و صدق و كذب آن قضيّه بر محور معناى كنائى است يعنى اگر زيد ، بخشنده باشد ، مىتوان گفت : « زيد كثير الرّماد » گرچه خاكسترى در منزل او نباشد و اگر او سخى نباشد ، جملهء كنائى مذكور ، كذب است بنابراين ، صدق و كذب قضيّه بر مبناى معناى كنائى است نه طبق معناى مستعمل فيه لفظ كه ببينيم آيا خاكستر منزل او زياد است يا نه پس مانعى ندارد كه : لفظى در معنائى استعمال شود امّا آن معناى مستعمل فيه ، ملاك صدق و كذب جمله نباشد بلكه مناط صدق و كذب ، همان هدف و منظور از آن جمله باشد پس واضح شد كه تفاوت ما نحن فيه با باب كنايات ، اين است كه : در مثال كنائى مذكور ، معناى مقصود ، جنبهء خبرى و احتمال صدق و كذب دارد امّا در محلّ بحث ، مقصود از جمله خبرى « يغتسل و يتوضّأ » بعث و تحريك مكلّف است - نه اخبار و اعلام مطلبى به مخاطب - و محتمل صدق و كذب نمىباشد لكن وجه اشتراكى هم بين آن دو مثال هست كه : معناى مستعمل فيه جملهء خبريّه ، اصلا ملاك در صدق و كذب جملهء خبرى قرار نگرفته است . نتيجه : جملات خبريّه‌اى كه در « طلب » استعمال مىشود ، دلالت بر وجوب مىكند و دلالتشان بر وجوب از دلالت صيغهء « افعل » ، اقوا مىباشد به نحوى كه مشروحا بيان كرديم و وجه اقوائيّت را هم در همين فصل توضيح داديم . [ 1 ] - مصنّف رحمه اللّه فرمودند : ظاهر ، اين است كه جمل خبريّهء مذكور ، ظهور در وجوب دارند و دلالتشان بر وجوب از دلالت صيغهء افعل بر وجوب ، آكد است ، اكنون مىفرمايند : اگر كسى بيان ما را نپذيرد ، از طريق ديگر ، بيان خواهيم كرد كه جمل خبريّه ، دلالت بر