او مأخوذة « 1 » في الواجب على نحو يستحيل أن يكون موردا للتكليف ، كما إذا أخذ عنوانا للمكلّف ، كالمسافر و الحاضر و المستطيع إلى غير ذلك [ 1 ] .
شرح
و هم واجب نيست پس زوال شمس در دو جهت ، دخالت دارد - وجودا و وجوبا .
پس اگر مقدّمهاى بنا باشد ، وجوب فعلى غيرى داشته باشد ، بايد مقدّمهء وجوبى نباشد مانند طهارت ، نسبت به نماز كه در وجود نماز ، دخيل است امّا در وجوب نماز مدخليت ندارد .
سؤال : علّت اعتبار شرط دوّم چيست ؟
جواب : اگر مقدّمات وجوبيّه هم وجوب داشته باشند ، مستلزم تحصيل حاصل است - كه قبلا در بيان مقدّمات وجوبيّه به آن اشاره كرديم - و مصنّف رحمه اللّه بعد از چند سطر به آن اشاره مىكنند - ضرورة انّه لو كان مقدّمة الوجوب ايضا . . . يكون وجوبه طلب الحاصل .
[ 1 ] - 3 - شرط ديگر ، اين است كه مقدّمهء وجوديّه نبايد در لسان دليل بهصورت « عنوان » براى مكلّف ، اخذ شده باشد .
بديهى است كه بعضى از مقدّمات در لسان دليل بهصورت « عنوان مكلّف » « 2 » اخذ شده مثلا شارع مقدّس به « مسافر » خطاب مىكند كه تو بايد نمازت را شكسته بخوانى ، خارجا هم مىدانيم كه سفر ، مقدّمهء نماز قصر هست و شخص حاضر اگر نمازش را قصر بخواند اصلا نماز تحقّق پيدا نمىكند پس سفر در صحّت نماز قصر ، مدخليّت دارد امّا در عين حال بر انسان ، لازم نيست عنوان « المسافر » را تحصيل كند زيرا آن مقدّمهء وجوديّه در لسان دليل بهصورت عنوان مكلّف اخذ شده و معنايش اين است كه تا آن عنوان در خارج ، تحقّق پيدا نكند اصلا حكم به نماز قصر ، ثابت نمىشود بلكه بايد عنوان مذكور ، تحقّق پيدا كند تا اينكه مسألهء ثبوت تكليف ، نسبت به نماز قصر ، مطرح شود و . . .
هامش
( 1 ) - معطوف بر « مقدمه » هست يعنى : « و لم تكن المقدمة مأخوذة فى الواجب . . . » .
( 2 ) - خواه به نحو قضيّهء شرطيّه باشد مانند « ان استطعت فحج » يا به نحو قضيّهء حمليّه باشد مانند « المستطيع يحج . »