شرح
مرتبط با ايجاب و بعثى نمائيم كه جانشين اراده هست .
بديهى و وجدانى است كه : همانطور كه ارادهء انسان مىتواند به يك امر حالى ، متعلّق شود ، امكان هم دارد كه اراده به امر استقبالى ، تعلّق گيرد و شاهدش اين است كه : فرضا شما تصميم داريد در فصل تابستان به مشهد ، مسافرت كنيد ، اكنون كه يك ماه به آن فصل باقى مانده ، شما قاطع هستيد و ارادهء قطعى ، نسبت به آن مسافرت داريد و در صدد تهيّهء وسائل سفر مىباشيد امّا مسافرت ، يك امر استقبالى هست و اين مطلب ، وجدانى و انكارش خلاف بداهت است .
سؤال : با ادّعاى بداهتى كه شما - مصنّف - داريد پس چرا محقّق نهاوندى ، منكر آن شده و به عبارت ديگر ، منشأ توهّمش چه بوده ؟
منشأ توهّم محقّق نهاوندى ، اين بوده كه شنيدهاند اراده را چنين تعريف كردهاند :
« الارادة هو الشّوق المؤكّد المحرّك للعضلات نحو المراد » و توهّم نموده است كه تحريك اراده به جانب امر متأخّر « مما لا يكاد » مىباشد به نحوى كه اخيرا بيان كرديم .
مصنّف رحمه اللّه به دو وجه يا به دو بيان توهّم مزبور را دفع نمودهاند :
1 - كأنّ از عبارت مرحوم آقاى آخوند ، چنين استفاده مىشود كه معناى كلمهء « المحرّك » « 1 » را به ظاهرش اخذ نمائيم و بگوئيم مقصود از آن ، محرّك فعلى هست .
سؤال : در فرض مسئله كه تحريك فعلى براى تحقّق مراد وجود ندارد ؟
جواب : عبارت « نحو المراد » را چنين معنا مىكنيم كه مشكل ، حل شود .
مقصود از تحريك فعلى ، نحو المراد ، اين است كه اگر مراد شما مقدّماتى دارد فعلا فراهم مىكنيد - اگر براى رفتن به مشهد در فصل تابستان ، مقدّماتى لازم هست ، اكنون آن را مهيّا مىكنيد - پس مقصود از محرّك ، همان محرّك فعلى است امّا معنايش اين نيست كه مراد هم الآن حاصل شود بلكه منظور ، اين است كه محرّك فعلى به جانب تهيّه مقدمات و
هامش
( 1 ) - كه در تعريف اراده آوردهاند .