تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
شرح
ب : مقدّمه عاديّه ، آن است كه با وصف فعلى - با خصوصيّت فعليّه - بدون آن مقدّمه ، امكان تحقّق ذى المقدّمه وجود ندارد لكن نفس آن خصوصيّت فعليّه ، لزوم عقلى ندارد و ممكن است تغيير پيدا كند . مثال : فرضا بدون نصب سلّم ، امكان رفتن بر بالاى بام وجود ندارد امّا عدم امكانش با در نظر گرفتن يك وصف فعلى است ، يعنى چون ما قدرت بر طيران نداريم ، بدون نصب سلّم ، امكان صعود بر بام وجود ندارد . امّا مسألهء عدم قدرت بر طيران ، يك مسألهء عقلى نيست ، اين‌چنين نيست كه اگر ما فرضا قدرت بر طيران پيدا كنيم ، محال عقلى پيش آيد ، مستلزم اجتماع يا امتناع نقيضين باشد بلكه عدم قدرت ما استناد به عادت دارد يعنى اكنون در شرائطى هستيم كه عادتا نمىتوانيم طيران كنيم امّا اگر فرضا انسانى بتواند طيران كند ، مستلزم اجتماع نقيضين يا امر محالى نيست پس باتوجّه به اينكه عادتا طيران براى انسان ، محال است فعلا صعود بر بام ، بدون نصب سلّم ، امتناع عقلى دارد امّا مقدّمه و مبنايش عبارت از يك محال عادى است نه محال عقلى . مصنّف رحمه اللّه فرموده‌اند : طبق احتمال اخير ، مقدّمهء عاديّه از اقسام مقدّمهء عقليّه هست . همان‌طور كه تحقّق صلات ، بدون طهارت ، ممتنع « 1 » است اكنون هم با وضع فعلى كه قدرت طيران براى ما وجود ندارد ، صعود على السّطح ، بدون نصب سلّم ، محال عادى هست . پس نتيجه مىگيريم كه : مقدّمهء شرعيّه و عاديّه - طبق معناى دوّم - به مقدميّهء عقليّه ، رجوع مىكنند و چنين نيست كه مقدّمهء شرعيّه و عاديّه ، دو قسم از اقسام مقدّمه - در مقابل مقدّمهء عقليّه - باشند . قوله : « فافهم . » « 2 »
هامش
( 1 ) - البتّه مقدّميّت طهارت را شارع ، بيان كرده است . ( 2 ) - لعله اشارة الى : منع رجوع المقدمة العادية الى العقلية ، لان المناط فى المقدمة هو كون التوقف عقليا ، و مع فرض امكان الطيران عقلا كما نبه عليه بقوله : - و ان كان طيرانه ممكنا ذاتا - لا يكون توقف الصعود على نصب السلم عقليا ، بل عاديا . ر . ك : منتهى الدراية 2 / 127 .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 181 | الشيخ فاضل اللنكراني