شرح
جزئيّت - جزئيّت خارجيّه « 1 » و تحليله « 2 » - را باهم مقايسه نمودهاند نه اينكه اجزا را با « كل » مقايسه نموده باشند لذا نبايد بين آن دو بحث ، براى شما خلط و اشتباه رخ دهد .
امّا پاسخ جالبى را كه مصنّف در بحث مشتق ، بيان كردند : در هر موردى كه عناوين « لا به شرط ، به شرط لا يا به شرط شىء » مطرح مىشود بايد ملاحظه شود كه مقصود از « لا به شرط » چيست و بايد مشخّص شود كه منظور از « به شرط لا » يعنى بشرطلاى از كدام عنوان و همچنين بايد ملاحظه شود كه منظور از كلمهء « شىء » در عنوان به شرط شىء چيست .
مثال : « انسان » را اگر نسبت به « بياض » ملاحظه كنيد « لا به شرط » است زيرا لازم نيست كه هر انسانى داراى رنگ سفيد باشد و چنانچه انسان را نسبت به حجريّت ملاحظه كنيد « بشرطلاى » از حجريّت است چون انسان نمىتواند عنوان حجريّت پيدا كند و اگر انسان را نسبت به نطق ملاحظه كنيد عنوان « به شرط شىء » دارد .
باتوجّه به نكتهء مذكور ، مشخّص شد كه : اينكه گفتيم اجزاى خارجيّه « به شرط لا » و اجزاى تحليليّه « لا به شرط » هستند ، منظور ، اين است كه اجزاى خارجيّه ، بشرطلاى از « حمل » هستند ولى اجزاى تحليليّه ، لا به شرط از حمل مىباشند مثلا مىتوان گفت « الانسان حيوان » يا « الانسان ناطق » اما اجزاى خارجيّه ، قابل حمل بر انسان نيست و نمىتوان گفت « الانسان بدن » زيرا انسان ، « بدن » نيست بلكه مركّب از بدن و شىء ديگر هست .
در محلّ بحث كه مىگوئيم فرق بين جزء و كل در لا به شرطى و به شرط شىء هست ، مقصودمان از كلمهء « شىء » انضمام و اجتماع هست يعنى اگر ركوع را بهشرط اجتماع با ساير اجزا ، ملاحظه كنيد عنوان مركّب ، پيدا مىكند و اگر لا به شرط از انضمام با ساير اجزا ،
هامش
( 1 ) - كه به شرط لا هست .
( 2 ) - كه لا به شرط هست .