إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 169
و ربما يشكل في كون الأجزاء مقدّمة له و سابقة عليه ، بأنّ المركب ليس إلا نفس الأجزاء بأسرها . و الحلّ : انّ المقدّمة هي نفس الأجزاء بالأسر ، و ذو المقدّمة هو الأجزاء به شرط الاجتماع ، فيحصل المغايرة بينهما ، و بذلك ظهر أنّه لا بد في اعتبار الجزئيّة أخذ الشّيء بلا شرط ، كما لا بد في اعتبار الكلّيّة من اعتبار اشتراط الاجتماع [ 1 ] . آيا « اجزا » عنوان مقدّميّت دارند يا نه ؟ [ 1 ] - اشكال : اجزا ، عنوان مقدّميّت ندارند زيرا كلمه و عنوان مقدّمه - در بحث ما - يعنى چيزى كه سابق بر مأمور به است و اجزا ، تقدّمى بر مأمور به ندارند ، اجزا ، عين كل و عين مأمور به هستند فرضا اگر از ما سؤال كنند « نماز » چيست جواب مىدهيم ، عبارت از : تكبير ، ركوع ، سجود و تسليم است لذا مىگوئيم اجزا اصلا عنوان سبقت و تقدّمى نسبت به مأمور به ندارند بلكه خودشان مأمور به و به عبارت ديگر « ذى المقدّمه » هستند . آيا مىتوان گفت : اجزا ، هم ذى المقدّمه هستند و هم مقدّمه ؟ خير ، لذا مىگوئيم اجزا ، عنوان مقدميّت ندارند . جواب : لازم نيست بين ذى المقدّمه و مقدّمه ، تغاير وجودى و حقيقى باشد ، لزومى ندارد كه مقدّمه ، يك وجود ، داشته باشد و ذى المقدّمه ، وجود ديگر ، همينكه بين آن دو ، تغاير اعتبارى باشد كفايت مىكند . بين اجزا و بين مركّب - يا كل - چنين تغايرى هست : اجزائى كه عنوان مقدّميّت دارند ، بدون شرط هستند ، فرضا نفس ركوع ، سجود ، تشهّد و تسليم ، داراى عنوان جزئيّت و مقدّميّت هستند و شرط و ضميمهاى ندارند . امّا ذى المقدّمه ، عبارت است از اجزا - مانند ركوع و سجود و . . . - بهشرط انضمام و اجتماع . و شرط مذكور ، « كلّ » و ذى المقدّمه را درست مىكند پس فرق بين مقدّمه و ذى المقدّمه در باب اجزاء ماهيّت مأمور به ، به اين اعتبار است كه : اجزا ، بدون شرط هستند ولى ذى المقدّمه به شرط شىء - يعنى بهشرط انضمام هست - و لزومى ندارد كه داراى دو وجود خارجى باشند بلكه همان تغاير