شرح
و معلوم شد كه وظيفهاش در زمان غيبت ، خواندن نماز جمعه نيست بلكه بايد نماز ظهر بخواند ، در اين صورت آيا آن نماز ، مجزى هست يا نه ؟
مثال ديگر : اماره و روايتى دلالت نمود كه در عصر غيبت در روز جمعه بايد نماز جمعه خواند ، مكلّف هم طبق آن ، عمل كرد سپس كشف خلاف شد آيا نماز اتيانشده ، مجزى هست يا نه ؟
آن نماز مجزى نمىباشد ، خواه قيام دليل بر وجوب صلات جمعه از طريق اصل باشد يا از طريق اماره ، خواه حجّيّت امارات را از باب كاشفيّت « 1 » بدانيد يا از باب سببيت و موضوعيّت زيرا :
حدّ اكثر فائدهء آن اماره - بنا بر سببيّت و موضوعيّت - اين است كه بگوئيم : با قيام اماره « 2 » ، نماز جمعه ، واجد صددرجه ، مصلحت مىشود لكن ثمرهاى برآن مترتّب نمىشود زيرا وجود صددرجه مصلحت در نماز جمعه ، معنايش اين نيست كه نماز ظهر ، مصلحت ندارد بلكه نماز ظهر ، داراى مصلحت كامله هست و از آن مكلّف ، فوت شده لذا بايد استيفا نمايد .
قوله : « الا ان يقوم دليل بالخصوص . »
مگر اينكه دليل خاصى ، قائم شود كه در يك روز ، دو نماز - يعنى ظهر و جمعه - واجب نيست .
جمعبندى : در مورد اصول و اماراتى كه مربوط به اجزا و شرائط تكليف بود - در اجزا و شرائط متعلّق و موضوع تكليف جارى مىشد - از نظر « اجزا » قائل به تفصيل شديم امّا اصول و اماراتى كه در رابطه با « نفس تكليف » هست قائل به عدم اجزا شديم .
هامش
( 1 ) - علّت عدم اجزا ، بنا بر طريقيت واضح است .
( 2 ) - يا با جريان اصل عملى .