و اما القضاء [ به ] « 1 » فلا يجب بناء على أنّه فرض جديد ، و كان الفوت المعلّق عليه وجوبه لا يثبت بأصالة عدم الإتيان ، إلا على القول بالأصل المثبت ، و إلا فهو واجب ، كما لا يخفى على المتأمّل ، فتأمّل جيّدا [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - ب « 2 » : مثال - بيّنهاى بر طهارت فلان لباس ، قائم شد و مكلّف ، نماز ظهر و عصرش را در آن لباس ، اتيان نمود ، بعد از غروب شمس ، كشف خلاف شد كه آن لباس ، طاهر نبوده در اين صورت اگر براى ما محرز نباشد كه : آيا حجّيّت امارات و بيّنه از باب طريقيّت است كه نماز ما مجزى نباشد - لزوم قضا - يا اينكه حجّيّت بيّنه از باب سببيّت است تا در نتيجه ، نماز ما مجزى باشد - عدم لزوم قضا - وظيفه چيست ؟
بايد دقّتى در دليل قضا نمود كه :
1 - آيا قضا به امر جديد است يا اينكه قضا تابع ادا مىباشد ؟
2 - فرضا كلمهء « فوت » كه در دليل قضا اخذ شده - اقض ما فات - آيا امر وجودى هست يا اينكه « فوت » امر عدمى و همان نياوردن مأمور به است ؟
اگر « فوت » ، يك امر عدمى باشد ، امر عدمى بهوسيلهء استصحاب عدم اتيان ، ثابت مىشود فرضا اگر كسى ساعت هشت صبح ، شك كند كه نماز صبحش را خوانده يا نه استصحاب عدم اتيان صلات صبح ، عنوان « فوت » را ثابت مىكند .
لكن احتمال ديگر ، اين است كه « فوت » امر وجودى باشد كه در اين صورت بايد بحث كرد : كه آيا استصحاب عدم اتيان ، مىتواند امر وجودى را ثابت كند يا اينكه چون اصل مثبت است نمىتواند آن را اثبات نمايد ؟
مصنّف رحمه اللّه فرمودهاند : امّا القضاء فلا يجب بناء على انه فرض جديد . . . الا على القول
هامش
( 1 ) - اى بسبب كشف الخلاف .
( 2 ) - بحث فعلى ، راجع به قضا هست .