شرح
چارهاى غير از رجوع به اصالت الاشتغال نداريم .
در بحث فعلى نمىتوان اصل برائت را جارى نمود زيرا : كسى كه صلات را اتيان نموده امّا حلّيّت يا طهارت لباسش به استناد بيّنه بوده و فعلا برايش كشف خلاف شده ، نمىداند عملى را كه انجام داده ، مأمور به بوده است يا نه ؟
به عبارت ديگر : او نمىداند آن عمل خارجى ، مبرئ ذمّه بوده يا نه لذا اصالت الاشتغال ، حكم مىكند كه اشتغال يقينى ، نياز به فراغ يقينى دارد و هنوز كه وقت صلات باقىمانده است بايد اعاده شود .
به عبارت واضحتر : آن مكلّف ، اوّل زوال شمس ، يقين دارد كه تكليفى متوجّه او شده و نمازى را به استناد بيّنه « 1 » خوانده سپس برايش كشف خلاف شده و درعينحال ، احتمال مىدهد كه حجّيّت بيّنه از باب طريقيّت باشد و اگر حجّيّت بيّنه از باب طريقيت باشد ، او مأمور به واقعى را اتيان ننموده لذا آن عمل خارجى كه به استناد بيّنه ، واقع شده چه عنوان و اثرى دارد ؟
آن مكلّف مىداند ، تكليفى متوجّه او شده و شك دارد كه آن عمل خارجى ، مبرئ ذمّه هست يا نه لذا اصالت الاحتياط مىگويد : اشتغال يقينى به فراغ يقينى نياز دارد و بايد آن صلات را در وقت ، اعاده نمايد .
نتيجه : فرق بحث فعلى با صلات مع التيمّم - مأمور به به امر اضطرارى - اين است كه :
در بحث قبل ، آن عملى كه اتيان شده بود حقيقتا مأمور به بود ولى شك در تكليف مستقل و وظيفهء جديد ، پيدا شده امّا در ما نحن فيه شك در تكليف فعلى نداريم لذا بايد در وقت ، آن عمل را اعاده نمود به نحوى كه بيان كرديم .
اشكال : بهجاى اجراى اصالت الاشتغال ، استصحاب جارى نموده و مىگوئيم اعاده ، لازم نيست .
هامش
( 1 ) - بيّنه بر طهارت يا حلّيّت لباس مصلّى ، قائم شده .