و أمّا إذا شكّ [ فيها ] و لم يحرز أنّها على أيّ الوجهين ، فأصالة عدم الإتيان بما يسقط معه التّكليف مقتضية للإعادة في الوقت ، و استصحاب عدم كون التّكليف بالواقع فعليّا في الوقت لا يجدي ، و لا يثبت كون ما أتى به مسقطا ، إلا على القول بالأصل المثبت ، و قد علم اشتغال ذمّته بما يشكّ في فراغها عنه بذلك المأتي [ 1 ] .
شرح
« يك فرع اصولى »
[ 1 ] - اگر براى ما احراز نشد كه حجّيّت امارات از باب « طريقيّت و كاشفيّت » است يا از باب « سببيّت و موضوعيّت » وظيفه چيست ؟ به عبارت ديگر : مىدانيم بيّنه ، حجّت است امّا براى ما معلوم نيست كه آيا حجّيّت آن از باب طريقيت است تا اينكه لازمهاش عدم اجزا باشد « 1 » يا اينكه حجّيّت آن از باب سببيّت است تا لازمهاش اجزا باشد « 2 » ، وظيفه چيست ؟ در فرض مسئله به اصول عمليّه ، مراجعه مىكنيم . ضمنا بايد متذكّر شويم كه بحث مذكور را در دو بخش ادامه مىدهيم : الف : راجع به لزوم يا عدم لزوم اعاده ب : راجع به لزوم قضا ، زيرا هريك از آن دو ، داراى حكم مستقلّى هستند كه اينك به ترتيب به بيان آنها مىپردازيم . الف « 3 » : مثال : بيّنهاى بر طهارت فلان لباس ، قائم شد و مكلّف ، نماز ظهرش را در آن لباس ، اتيان نمود ، يك ساعت به غروب مانده ، كشف خلاف « 4 » شد ، در اين صورت اگر براى ما محرز نباشد كه : آيا حجّيّت بيّنه از باب طريقيّت است تا نماز ما مجزى نباشد - لزوم اعاده در وقت - يا اينكه حجّيّت بيّنه از باب سببيّت است تا اينكه صلات اتيانشده ، مجزى باشد - عدم لزوم اعاده در وقت - وظيفه چيست ؟ آيا اعادهء نماز ، لازم است يا نه ؟هامش
( 1 و 2 ) - به نحوى كه مشروحا همراه با مثال توضيح داديم .
( 3 ) - بحث فعلى راجع به « ادا » مىباشد .
( 4 ) - مثلا مشخص شد كه آن دو شاهد ، عادل نبودهاند .