و لا يخفى أنّه إن كان وافيا به فيجزى ، فلا يبقى مجال أصلا للتّدارك ، لا قضاء و لا إعادة [ 1 ] .
شرح
نتيجهء احتمالات چهارگانه مذكور از نظر اجزا و عدم اجزا چيست ؟
[ 1 ] - 1 : اگر صلات مع التيمّم « 1 » ، مانند صلات مع الوضوء ، وافى به تمام مصلحت و غرض مولا باشد و عبد هم - در حالت فقدان آب - آن را اتيان كند ، او تمام و صددرجه مصلحت نماز مع الوضوء را استيفا نموده و در نتيجه ، نماز او نقصى ندارد لذا مجالى براى عدم اجزا ، وجود ندارد گرچه در وقت يا خارج از وقت ، تمكّن از آب پيدا كند . سؤال : آيا در اوّل وقت ، جايز است كه عبد ، مبادرت به اتيان نماز مع التيمّم نمايد يا اينكه لازم است تا آخر وقت ، صبر كند چنانچه تمكّن از آب ، پيدا نكرد ، مبادرت به اتيان مأمور به نمايد ؟ جواب : مصنّف رحمه اللّه پاسخ مسئله را بعد از چند سطر ، چنين بيان كردهاند كه : « و اما تسويغ البدار او ايجاب الانتظار فى الصّورة الاولى فيدور مدار كون العمل بمجرّد الاضطرار مطلقا او به شرط الانتظار او مع اليأس عن طرو الاختيار ذا مصلحة و وافيا بالغرض . » براى سهولت امر ، ترتيب متن كتاب را رعايت نمىكنيم و فعلا به بيان پاسخ سؤال مذكور - جواز يا عدم جواز بدار - مىپردازيم كه : بايد بررسى نمود كه : صلات مع التيمّم - مأمور به به امر اضطرارى - كه وافى به تمام مصلحت و غرض مولا هست ، داراى چه خصوصيّات و در چه حالى ، وافى به تمام مصلحت هست كه مسئله ، داراى سه صورت مىباشد : الف : صلات مع التيمّم ، نسبت به كسى فاقد الماء هست بهطور كلّى ، وافى به تمامهامش
( 1 ) - بديهى است كه بحث ما در مقام اوّل ، اين است كه : اتيان مأمور به به امر اضطرارى ، مكفى از مأمور به به امر واقعى اولى هست يا نه و صلات مع التيمم و همچنين صلات مع الوضوء فقط مثالى براى مأمور به به امر اضطرارى و مأمور به به امر واقعى اولى هستند لذا براى سهولت امر مرتّبا ، آن دو مثال را تكرار مىكنيم .