تتمّة : بناء على القول بالفور ، فهل قضيّة الأمر الإتيان فورا ففورا بحيث لو عصى لوجب عليه الإتيان به فورا أيضا ، في الزّمان الثّاني ، أو لا ؟ وجهان : مبنيّان على أنّ مفاد الصّيغة على هذا القول ، هو وحدة المطلوب أو تعدّده ، و لا يخفى أنّه لو قيل بدلالتها على الفوريّة ، لما كان لها دلالة على نحو المطلوب من وحدته أو تعدّده ، فتدبّر جيّدا [ 1 ] .
شرح
وجهى ندارد كه از « ظاهر » آنها صرفنظر نموده و حمل بر ارشاد كنيم .
[ 1 ] - مصنّف رحمه اللّه بنا بر قول به فوريّت ، نكتهاى را بيان كردهاند كه : از نظر قائلين به فوريّت ، معناى جملهء « اضرب » چيست ؟ آيا مفهومش اين است كه اگر مكلّف فورا مأمور به را اتيان نكرد در زمان ثانى ، هم تكليف « اضرب » متوجّه او هست يا اينكه در زمان دوّم ، مكلّف به « ضرب » نيست زيرا « ضرب » فورى بود و آنهم كه واقع نشد پس ديگر تكليفى متوجّه عبد نيست ؟ و همچنين اگر در زمان ثانى مخالفت كرد ، در زمان سوّم هم « ضرب » مأمور به هست يا نه ؟
دو وجه در مسئله هست : وقتى مولا امرى را صادر مىكند و فرضا مىگويد : « اضرب » آيا او دو مطلوب و دو غرض دارد كه يك مطلوب او اصل ضرب و مطلوب دوّمش ، وقوع الضّرب فى الزّمان الاوّل هست به نحوى كه اگر مكلّف با مطلوب دوّم ، مخالفت كرد ، خواسته اوّل - اصل ضرب - به قوّت خود باقى است ، يا اينكه خير ، مقيّد و قيد ، مجموعا مطلوب مولا هست و خواستهء مولا « ضرب فورى » هست و چنانچه با قيد آن ، مخالفت شود ديگر او مطلوبى ندارد و اصل ضرب به تنهائى متعلّق طلب او نيست بنابراين ، مسئله ، مبتنى بر وحدت مطلوب و تعدّد مطلوب است ، اگر قائل به فوريّت ، معتقد به تعدّد مطلوب باشد با مخالفت در لحظهء اوّل ، بايد در زمان دوّم با امر مولا موافقت نمايد و چنانچه او معتقد به وحدت مطلوب باشد ، با مخالفت در زمان اوّل ، ديگر براى مولا مطلوبى وجود ندارد تا اتيان شود .