تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
شرح
مقدّس ، حكمى و امرى صادر شود ، ظهور در ارشاد به حكم عقل دارد در محلّ بحث هم ، چنين است كه : با قطع‌نظر از امر شارع ، عقل مستقلا حكم به استباق به خيرات و مسارعت به امور معنوى مىكند ، مانند اطاعت اللّه كه اگر آيهء شريفهء« أَطِيعُوا اللَّهَ . . . » *هم نباشد ، عقل مستقلا مىگويد : اطاعت پروردگار متعال ، لازم است و ما نتيجه مىگيريم در مواردى كه عقل مستقلا حكمى دارد « ظاهرش » اين است كه ارشادى مىباشد . بديهى است كه احكام و اوامر ارشادى ، اصالت و موضوعيّت ندارند ، بر نفس موافقت و مخالفت با آن‌ها ثواب و عقابى مطرح نيست و به اصطلاح علمى ، امر ارشادى تابع مرشد اليه خود هست ، اگر مرشد اليه آن ، يك حكم لزومى باشد امر ارشادى هم همان چهره را به خود مىگيرد و اگر مرشد اليه آن ، حكم استحبابى باشد ، امر ارشادى هم تابع همان است به عبارت ديگر : اوامر ارشادى ، خودشان چندان نقشى ندارند بلكه نقش اصلى مربوط به مادّه - مرشد اليه - مىباشد و « امر » در تمام آيات مذكور براى آن اثرى است كه بر مادّه ، مترتّب مىشود يعنى آن اثرى كه بر « اطاعت ، استباق و مسارعت » مترتّب است در محلّ بحث با قطع‌نظر از آن دو آيه « عقل » حكم به حسن مسارعت و استباق مىكند ولى اين‌طور نيست كه اگر كسى مسارعت را ترك كند مرتكب قبيحى شده باشد يا موجب عذابى از او صادر شده باشد . جمع‌بندى : اوامر وارده در دو آيهء محلّ بحث ، اصلا مولوى نيست تا بحث كنيم آيا مسارعت و استباق ، مستحب است يا واجب بلكه اوامر مذكور ، ارشادى هستند و نفس اوامر ارشادى ، اثرى ندارند بلكه بايد ديد با قطع‌نظر از آن اوامر ، استباق و مسارعت ، لزوم دارند يا نه و گفتيم عقل حكم به « حسن » آن‌ها مىكند . خلاصه : دليلى كه دلالت بر فوريّت بكند ، نداريم .