و أمّا إطلاقه و إرادة شخصه ، كما إذا قيل : ( زيد لفظ ) و أريد منه شخص نفسه ، ففي صحّته بدون تأويل نظر ، لاستلزامه اتّحاد الدّال و المدلول ، أو تركّب القضيّة من جزءين كما في الفصول .
بيان ذلك : أنّه إن اعتبر دلالته على نفسه - حينئذ - لزم الاتّحاد ، و إلا لزم تركّبها من جزءين ، لأنّ القضيّة اللفظيّة - على هذا - إنّما تكون حاكية عن المحمول و النّسبة لا الموضوع ، فتكون القضيّة المحكيّة بها مركّبة من جزءين ، مع امتناع التّركب إلا من الثّلاثة ، ضرورة استحالة ثبوت النّسبة بدون المنتسبين [ 1 ] .
شرح
اگر شما به جاى جملهء « زيد لفظ » عبارت « ديز لفظ » را به كار ببريد و لفظ را بر ديز كه كلمهء مهملى است و معناى حقيقى ، موضوع له و مستعمل فيه ندارد ، حمل كرديد آيا اطلاق مذكور ، صحيح است يا غلط ؟
مسلّما صحيح است چون در لفظ بودن ، بين زيد و ديز فرقى نيست لذا اگر در مهملات چنين اطلاقى صحيح باشد - كه صحيح هست - مسألهء ترخيص واضع كجا هست ؟ آيا واضع در اين زمينه ترخيص داده است ؟ اگر بگوئيد در مهملات معناى حقيقى وجود ندارد امّا معناى مجازى كه وجود دارد ، در پاسخ مىگوئيم اصلا مهملات ، قابل حدّ و حصر نيست و محدوديّتى ندارد و در مورد چيزى كه قابل تحديد نيست ، نمىتوان « وضع » تصوّر نمود و . . .
[ 1 ] - 4 - اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن - در قسم مذكور ، لفظى را اطلاق و نفس آن لفظ را اراده مىنمائيم نه نوع ، صنف يا مثل آن را مثلا جملهء « زيد لفظ » را اطلاق مىكنيم امّا مقصودمان خود همان زيدى مىباشد كه از ما صادر شده است .
آيا اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن صحيح است يا نه ؟
صاحب فصول « ره » فرمودهاند صحّت اطلاق مذكور ، بدون تأويل و تصرّف ، محلّ اشكال است قبل از توضيح اشكال ، مقدّمهاى را بيان مىكنيم كه :