شرح
فعاليّت و . . . است كه عنوان لفظ برآن منطبق نيست چون معناى زيد از عالم الفاظ نيست بلكه لفظ زيد از الفاظ است . بنابراين در جملهء « زيد لفظ » اگر مقصود شما اين باشد كه كلمهء « زيد » در كلام هركسى و با هر كيفيّتى باشد ، مبتداء ، فاعل ، مفعول و . . . واقع شود ، عنوان « لفظ » برآن صادق است در اين صورت مىگوئيم لفظى را اطلاق و نوع آن را اراده نمودهايد .
واقعا هم ، چنين است كه « زيد » در كلام هركسى به هر كيفيّتى - حتّى در كلام لافظ - باشد ، عنوان « لفظ » برآن منطبق است زيرا به مجرّدى كه جملهء زيد لفظ از متكلّم صادر مىشود عنوان لفظ برآن صدق مىنمايد لذا جملهء مذكور ، مثال موردى است كه انسان لفظى را اطلاق و نوع آن را اراده نمايد .
تذكّر : مصنّف « ره » براى اين مورد ، جملهء « ضرب فعل ماض » را مثال زدهاند كه در آن مسامحه است زيرا اگر بگوئيم ضرب فعل ماض ، لفظ را اطلاق و بخواهيم نوع آن را اراده نمائيم ، شامل خود آن نمىشود چون « ضرب » در جملهء مذكور فعل ماضى نيست بلكه اسم است و مبتداء واقع شده و آن جمله ، اشاره به ضربهاى ديگر دارد كه اتّصاف به فعل ماضى دارند و مثال خالى از مسامحه همان بود كه ذكر كرديم - زيد لفظ - كه حتّى بر زيد صادر از شخص متكلّم هم عنوان « لفظ » صادق است .
2 - اطلاق لفظ و ارادهء مثل آن « 1 » - شخصى از درب ، وارد مىشود و خبرى به شما مىدهد كه « ضرب زيد » يعنى يك جملهء خبريّه واقعيّه را بيان مىكند . دوست شما مىگويد جملهء مخبر را تجزيه و تركيب كنيد . توجّه شما به جملهء مذكور ، جلب مىشود - عنايتى به جملات مشابه آن نداريد - و مىگوئيد « زيد » در جملهء مخبر ، عنوان فاعلى
هامش
( 1 ) - طبق ترتيب عبارت مصنّف ، قسم مذكور در رديف سوّم بايد قرار گيرد نه دوّم .