شرح
مفهوم كلّى « ابتداء » را در نظر گرفته امّا آن را براى مصاديق و افراد خارجيّهء « ابتداء » وضع كرده - طبق نظر مشهور - و يا اينكه در مقام استعمال آن را در افراد و مصاديق خارجى « ابتداء » استعمال نموده - طبق نظر دوّم - و واضح است كه افراد خارجى ابتداء ، همان ابتداء حركت انسان ، ابتداء سفر انسان ، ابتداء مطالعهء انسان و امثال آن مىباشد مثلا هنگام صبح كه از منزل به طرف محلّ كارتان حركت مىكنيد يك ابتداء خارجى محقّق مىشود .
سؤال : اگر موضوع له يا مستعمل فيه حروف جزئى خارجى باشد - مصاديق خارجيّه باشد - چه اشكالى بر نظر مشهور يا قول دوّم هست ؟
جواب : اشكال مهمّى كه بر آنها وارد مىباشد ، اين است كه مىبينيم حروف در بسيارى از اوقات در جزئيّات خارجيّه استعمال نشدهاند بلكه در يك معناى كلّى استعمال شدهاند و اگر موضوع له حروف ، خاص باشد ، چگونه در بسيارى از استعمالات در غير موضوع له واقع شده است ؟
مثال : گاهى در مقام اخبار از گذشته مىگوئيد « سرت من البصرة الى الكوفة » در اين صورت ، ابتداء سير شما از نقطهء مشخّصى بوده و از آن « ابتداء » اخبار نمودهايد و اشكالى هم در ميان نيست امّا اگر در مقام انشاء و امر « 1 » بگوئيد « سر من البصرة الى الكوفة » در اين صورت ، مصاديق متعدّدى براى شروع سير وجود دارد و ابتداء سير در اختيار شماست و از هر نقطهاى از نقاط بصره كه حركت نمائيد و به كوفه منتهى شود با آن امر موافقت كردهايد لذا معلوم مىشود كه « من » در جزئى خارجى استعمال نشده است و الا اگر در جزئى خارجى استعمال شده باشد يا موضوع له آن خاص باشد ، قابل
هامش
( 1 ) - يا در مقام اخبار از آينده بگوئيد « اسير من البصرة الى الكوفة » .