و ذلك لأنّ الخصوصيّة المتوهّمة ، إن كانت هي الموجبة لكون المعنى المتخصّص بها جزئيّا خارجيّا ، فمن الواضح أنّ كثيرا ما لا يكون المستعمل فيه فيها كذلك بل كلّيّا ، و لذا التجأ بعض الفحول إلى جعله جزئيّا إضافيّا ، و هو كما ترى [ 1 ] .
شرح
در اسماء اجناس مانند كلمهء « انسان » معناى كلّى تصوّر شده ، لفظ هم براى كلّى وضع شده و در مقام استعمال هم در كلّى استعمال شده است در باب حروف هم مسئله از همين قرار است كه :
واضع ، كلّى « ابتداء » را لحاظ كرده ، لفظ « من » را براى كلّى « ابتداء » وضع نموده و در مقام استعمال آن را در كلّى استعمال كرده است .
تذكّر : همانطور كه ملاحظه كرديد ، مصنّف « ره » در باب وضع حروف نظريّهاى دارند كه مخالف عقيدهء مشهور و همچنين مخالف آن قول ديگر - قول دوّم - است كه هم بايد دليل خود را بيان نمايند و هم دو نظر ديگر را مستدلا رد نمايند كه اينك به توضيح آن مىپردازيم .
[ 1 ] - اكنون مصنّف توضيح مىدهند كه موضوع له حروف عام است و آن دو نظر را رد مىنمايند .
مقدّمه : مىدانيد كه خصوصيّت و تشخّص ، ملازم با وجود است و « الشّىء ما لم يتشخّص لم يوجد » هركجا صحبت از تشخّص و خصوصيّت مىشود ، معنايش اين است كه وجود در ميان است تا كلّى و انسان ، لباس وجود نپوشد تشخّص پيدا نمىكند منتها گاهى تشخّص در ضمن وجود خارجى است و گاهى در ضمن وجود ذهنى - البتّه وجودات ديگرى هم داريم مانند وجود انشائى - امّا آنچه معروف و مرتبط با بحث ما است همان « وجود خارجى » و « ذهنى » است .
انسان يك طبيعت كلّى و يك عنوان عامّى است تا وجود پيدا نكند تشخّص پيدا