شرح
آيا قسم مذكور داراى مثال روشنى هست يا نه بهعبارت ديگر ، وقوع خارجى دارد يا نه ؟
ابتداء در اين زمينه به ذكر سه قول مىپردازيم :
1 - مصنّف « ره » فرمودهاند : توهّم شده است كه وضع حروف و آنچه كه به حروف ملحق است - مانند اسماء اشاره ، ضمائر و موصولات - عام ولى موضوع له آنها خاص است البتّه بين متأخّرين - از جمله ، صاحب فصول و صاحب معالم - همين نظر مشهور است « 1 » .
مثال : واضع هنگام وضع كلمهء « من » كه يكى از حروف جارّه است ، مفهوم كلى « الابتداء » را در نظر گرفته امّا لفظ را براى كلّى « ابتداء » وضع نكرده بلكه براى جزئيّات و مصاديق آن وضع نموده است .
2 - توهم شده است كه در حروف و ملحقات آن ، وضع عام موضوع له هم عام است امّا مستعمل فيه آنها خاص است مثلا مفهوم كلّى « ابتداء » تصوّر شده و لفظ « من » هم براى همان مفهوم كلّى وضع شده امّا مستعمل در مقام استعمال ، آن را در افراد و مصاديق استعمال نموده است .
3 - نظر مصنّف « ره » : تحقيق مطلب ، اين است كه حال مستعمل فيه و موضوع له در حروف « 2 » مانند اسماء اجناس هست . يعنى همانطور كه در اسماء اجناس ، وضع عام ، موضوع له و مستعمل فيه عام است در حروف هم وضع ، موضوع له و مستعمل فيه عام است .
هامش
( 1 ) - و نيز ر . ك عناية الاصول 1 / 21 .
( 2 ) - فعلا بحث را دربارهء حروف ادامه مىدهيم و در پايان همين مبحث راجع به اسماء اشاره و ضمائر هم بحث خواهيم كرد .