تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
شرح
نمىكند « 1 » . تشخّص هميشه در ضمن وجود است لكن دو وجود براى انسان تصوّر مىشود يكى وجود خارجى كه عبارت است از افرادى كه شما بالحس و بالعيان ملاحظه مىكنيد - مانند زيد ، عمرو و بكر - امّا همين انسان يك وجود ذهنى هم دارد كه همان صورت ذهنيّه‌اى است كه با شنيدن و ديدن كلمهء انسان بعد از كمى فكر دربارهء مفهوم آن در ذهن شما متصوّر مىشود بنابراين وجود ذهنى انسان عبارت است از تصوّر ، لحاظ و توجّه ذهنى نسبت به آن . تعدّد وجودات خارجيّه براى شما محسوس است مثلا زيد ، يك وجود خارجى ، عمرو يك وجود خارجى و بكر هم يك وجود خارجى دارد . در وجودات ذهنيّه هم تعدّد ، مطرح است و تعدّد وجودات ذهنيّه بستگى به تعدّد توجّه دارد اگر شما به مفهوم انسان توجّه نموديد ، يك وجود ذهنى براى آن پيدا مىشود چنانچه مجدّدا نسبت به مفهوم انسان توجّه نمائيد يك وجود ذهنى ديگر براى آن پيدا مىشود و . . . بنابراين مىتوان گفت تعدّد وجودات ذهنيّه يك مفهوم كلّى به‌سبب تعدّد تصوّر آن است . بعد از بيان مقدّمهء مذكور ، مشهور و يا قائلين قول دوّم كه مىگويند - در موضوع له يا مستعمل فيه حروف ، خصوصيّتى مطرح است - مثلا موضوع له حروف خاص است و كلمهء « خاص » و « خصوصيّت » را مطرح مىكنند ، آيا مقصودشان از آن خصوصيّت ، خصوصيّتى است كه مربوط به وجود خارجى است يا اينكه مرادشان خصوصيّتى است كه مربوط به وجود ذهنى است ؟ كداميك از آن دو خصوصيّت مقصودشان هست ؟ سؤال : در محلّ بحث ، مقصود از وجود خارجى چيست ؟ جواب : منظور ، اين است كه وقتى واضع مىخواسته ، كلمهء « من » را وضع كند ،
هامش
( 1 ) - تا تشخص پيدا نكند موجود نمىشود .