تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
شرح
بخواهد تحقّق پيدا كند بايد در جسم محقّق شود و صفت براى جسم و حالّ در جسم باشد . در « ابتدائيّت » هم مسئله از همين قرار است كه : ابتدائيّت ، خودبه‌خود محقّق نمىشود بلكه بايد وصف براى غير باشد بايد بصره ، سير و سائرى باشد كه ابتدائيّت ، وصف براى آن قرار گيرد . اكنون ببينيم كيفيّت تصوّر ذهنيّت معناى حرفى چگونه است . همان‌طور كه اشاره كرديم واضع ، كلّى « ابتداء » را تصوّر نموده امّا كلمهء من را براى كلّى ابتداء وضع ننموده بلكه براى آن ابتدائى وضع كرده كه توجّه ذهنى به آن شده و آن توجّه ذهنى هم به اين صورت است كه : ابتداء را وصف براى چيز ديگر بدانيم ، عرض براى شىء ديگر محسوب كنيم كه خودش - ابتداء - استقلال نداشته باشد و عنوان تبعيّت براى يك معناى ديگر پيدا كند به نحوى كه اگر از ما سؤال نمايند كه موضوع له « من » چيست چنين تعبير كنيم كه : « الابتداء الذى لوحظ حالة للغير - وصفا للغير - » كه لحاظ ، همان تصوّر ذهنى و تصوّر ذهنى همان وجود ذهنى است چنين ابتدائى موضوع له « من » مىباشد كه جزئى ذهنى « 1 » است . اگر مشهور و همچنين قائل قول دوّم - كه مىگفت مستعمل فيه حروف ، خاص است - چنين معنائى براى حروف قائل باشند كه با كلام ادباء هم تطبيق مىكند ، سه اشكال بر آنها وارد است كه اينك به بيان آن اشكالات مىپردازيم .
هامش
( 1 ) - اگر همان معناى ذهنى را مجددا تصور كنيم يك وجود ذهنى ديگر پيدا مىشود و همان‌طور كه اخيرا توضيح داديم وجود ذهنى متقوم به تصور است و اگر لاحظ و متصوّر واحد ، صد تصوّر ، نسبت به آن نمايد ، صد وجود ذهنى مختلف تحقق پيدا مىكند .