شرح
باشد يعنى مرتبهاى كه ما فوق آن ، تصوّر نشود پس خداوند متعال هم بايد داراى اصل قدرت باشد و هم قدرتش غير محدود باشد - و همچنين در مورد علم او -
سؤال : آيا ممكن است قدرت خداوند متعال به ممتنعات - مانند اجتماع نقيضين - تعلّق گيرد يا نه ؟
مىدانيد در نتايج تمام قضايا ، براهين و قياسات تا استحالهء اجتماع نقيضين به آنها ضميمه نشود ، نمىتوان از آنها نتيجهء مطلوب را گرفت .
مثال : در شكل اوّل مىگويند : « العالم متغيّر و كلّ متغيّر حادث فالعالم حادث » .
ممكن است گفته شود كه شما از قضيّهء مذكور « حدوث عالم » را نتيجه گرفتيد ، امّا چه مانعى دارد كه جهان ، هم حادث باشد و هم حادث نباشد ؟
در پاسخ مىگوئيم آرى نتيجهء قياس مذكور ، حدوث عالم است امّا با ضميمه شدن قضيّهء عقليّه - استحالهء اجتماع نقيضين - نتيجهء مطلوب - حدوث عالم - گرفته مىشود يعنى هنگامى كه از شكل اوّل ، نتيجه مىگيريم كه « فالعالم حادث » كانّ در دنبال آن ، مطلب ديگرى هم هست كه : چون امكان ندارد هم عالم ، حادث باشد و هم حادث نباشد « 1 » پس جهان هستى فقط حادث است .
مثال ديگر : براى اثبات وجود صانع ، ادلّه و براهين محكمى وجود دارد و ما ثابت مىكنيم كه « اللّه تبارك و تعالى » موجود است امّا اگر كسى بگويد چه مانعى دارد كه هم خداوند ، موجود باشد و هم وجود نداشته باشد ، اينجا است كه ما مجبور هستيم ، قضيّهء عقليّه - استحالهء اجتماع نقيضين - را ارائه دهيم و . . .
استحالهء اجتماع نقيضين به نتيجهء تمام قضايا ضميمه مىشود و ما نتيجهء مطلوب را مىگيريم .
آيا استحالهء اجتماع نقيضين كه به نتايج تمام قضايا راه پيدا مىكند از محدودهء قدرت
هامش
( 1 ) - زيرا اجتماع نقيضين محال است .