شرح
متعلّق قدرت مىشد بنابراين :
بين محدوديّت قدرت - كه معنايش ضعف و عدم كمال قدرت است - و بين اينكه اشكالى « 1 » در شىء و در مفهومى باشد كه نتواند متعلّق قدرت قرار گيرد ، تفاوت هست لذا مىگوئيم مقصود از آيهء شريفه -. . . اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ« 2 »قَدِيراً- چيز ديگر است كه به آن اشاره كرديم .
خلاصه : ما همان شقّ اوّل - الف - را انتخاب مىكنيم كه هم قدرت خداوند ، عموميّت و اطلاق دارد و هم قاعدهء امتناع اجتماع نقيضين به قوّت خود باقى هست .
توضيح خارج از بحث و مقدّمهء طولانى ، پايان پذيرفت ، اكنون به بيان دليل دوّم جبريّه مىپردازيم :
همانطور كه قدرت پروردگار جهان ، عموميّت و اطلاق دارد ، علم او هم داراى اطلاق و عموميّت هست همانطور كه دليل نقلى و عقلى دلالت بر مطلق بودن قدرت او مىكرد ، دلالت بر اطلاق علم او هم مىكند و علم خداوند ، يكى از صفات كماليّه است كه هم اصل آن بايد براى خداوند ، ثابت باشد و هم مرتبهء كاملهاش ، لذا علم پروردگار ، مطلق و غير محدود است و شامل تمام اشياء و معلومات مىشود و جبريّه از اين مطلب ، نتيجه گرفتهاند كه :
از جمله : اشيائى كه متعلّق علم الهى قرار گرفته اعمال به صورت ، اختيارى و ارادى بندگان هست - مانند قيامها ، قعودها ، قتلها و . . . - و هيچ اشكالى ندارد كه علم خداوند به آنها تعلّق پيدا كند .
و در نتيجه اگر علم پروردگار ، متعلّق افعال عباد شد پس چارهاى نيست كه بايد اعمال عباد ، اضطرارا تحقّق پيدا كند و اگر تحقّق پيدا نكند ، لازمهاش اين است كه علم خداوند ، مطابق واقع نباشد و نعوذ باللّه علم او جهل باشد .
هامش
( 1 ) - يعنى استحاله ذاتى .
( 2 ) - اى شىء يمكن ان يتعلّق به القدرة ، شىء واقع فى مسير القدرة .