اراده كند و ساختمان بوجود آيد .
شما با عناوينى از قبيل مقتضى ، شرط و عدم المانع كاملا آشنا هستيد چيزى كه در شىء ديگر ، اثر مىكند ، گاهى اثرش به نحو مقتضى است مانند نار در حرارت البتّه بايد شرائط ، موجود و موانع ، مفقود باشد ضمنا عنوان چهارمى هم به نام « معد » داريم كه چندان نقشى ندارد . و كانّ مانند مصلحى است كه بين دو نفر آشتى و صلح ايجاد مىكند « معد » گويا علّت را به جانب معلول هدايت مىكند و كمارزشترين اشياء و عناوين در حصول يك شىء مىباشد زيرا آنچه در معلول و حصول شىء ، اثر دارد ، در رتبهء اوّل ، مقتضى و سپس شرط و بعد از آن عدم المانع و در پايان ، معد است . امّا نفس « معد » چندان كارائى و نقشى ندارد .
بنّاء ، نسبت به ساختمان هم چنان نقشى را دارد يعنى :
يك ساختمان ، نياز به مواد و اشيائى از قبيل ، آجر ، آهن سيمان و امثال آنها دارد كه هركدامش در يك قسمت و يك مكان ، وجود دارد ، بنّاء ، اشياء متفرقه را گردآورى كرده و با طرح خاصّى بين آنها ارتباط و نسبت برقرار كرده و ساختمان را متشكّل مىنمايد .
او اصلا خالق ساختمان نيست و چنانچه كسى بگويد خداوند ، جهان هستى را خلق نموده و فلان معمار ، خالق فلان ساختمان هست ، عقلاء و عرف ، اين مطلب را نمىپذيرند و تقبيح هم مىكنند .
با توضيحات مذكور براى شما مشخّص شد كه نمىتوان تنظير و تشبيه مفوّضه را پذيرفت .
نتيجه : تمام موجودات جهان - غير از خالق هستى - ممكن الوجود هستند و نسبت ممكن الوجود با وجود و عدم ، مساوى و براى هميشه حقيقت و امكان وجودش ثابت است و در هر لحظهاى نياز به علّت دارد و فرقى بين حدوث و بقاء براى آنها تصوّر نمىشود و در مقام تنظير مىتوان خداوند و جهان هستى را با خورشيد و نور شمس ،
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 456
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٥٦