بنابراين :
شما كه در هرآن ، محتاج به علّت و نيازمند به افاضه از ناحيهء خالق متعال هستيد ، چطور مىتوانيد ، ادّعا كنيد كه در ايجاد آثار و خواص استقلال داريد معناى استقلال اين است كه تمام شرائط در اختيار انسان باشد و چه شرطى بالاتر از وجود خود شما - فاعل - هست . تحقّق و وجود فاعل اصلا در اختيار فاعل نيست زيرا او در اصل وجودش نيازمند به علّت است .
نتيجه : اينكه مفوّضه گفتهاند موجودات در ايجاد خواص و آثار استقلال دارند ، كلام و عقيدهء مردودى است .
خلاصهء مطالب
1 - ملاك احتياج به علّت در ممكن الوجود ، امكان وجودى است و امكان وجودى ، امرى است كه از ممكن الوجود مفارقت نمىكند و ماهيّت ممكن « امكان » هست خواه موجود باشد يا معدوم و معقول نيست كه بعد از حدوث ، امكان وجوديش را از دست بدهد و گفتيم به ممكنى كه علّت وجودى برايش تحقّق پيدا كرده و لباس وجود پوشيده ، واجب الوجود مىگويند امّا قيد « بالغير » را هم همراه آن آورده و مىگويند « واجب بالغير » يعنى به خاطر وجود علّت و افاضهء خالق هستى ، تحقّق پيدا كرده .
نتيجه : ممكنات ، حدوثا و بقاء نيازمند علّت مىباشند يعنى فاعل درحالىكه مشغول انجام فعل هست ، در همان حال هم اصل وجودش نياز به علّت دارد كه از طرف خالق متعال به او افاضه شده .
2 - مفوّضه ، ادّعا كردند كه موجودات جهان در ايجاد آثار و خواص ، داراى استقلال هستند ولى ما بيان كرديم كه :
« ممكن » با وصف امكان معقول نيست كه « استقلال » در تأثير داشته باشد و استقلال با نياز شخص فاعل به افاضه از ناحيهء خالق متعال ، ملائمت ندارد زيرا اصل