شرح
است ؟
جواب : - نكتهء بحث همينجاست كه مفوّضه دچار اشتباه شدهاند - بعد از آنكه علّت مرجّحهاى تحقّق پيدا كرد و لباس وجود را بر او پوشاند ، باز هم آن شىء ، ممكن الوجود است و معنا ندارد كه يك شىء ، ماهيّت خود را از دست بدهد و اينكه گاهى فلاسفه از ممكن الوجودى كه موجود شده ، به « واجب الوجود » تعبير كردهاند ، آنها قيدى هم برآن افزوده و گفتهاند « واجب الوجود بالغير » يعنى چيزى كه به واسطهء علّت وجوب وجود پيدا كرده ، بهسبب افاضهء علّت ، حتمى الوجود شده و الا اگر انسان ، ذات و حقيقتش را ملاحظه كند ، متوجّه مىشود كه چه در حالت وجود و چه در حالتى كه معدوم باشد ، ممكن الوجود هست پس :
قسم سوّم - ممكن الوجود - هم در برابر آن دو قسم است و حقيقت تمام اقسام ثلاثه ، ثابت و غير متغيّر است .
با توجه به مقدّمات مذكور :
سؤال : آيا مىتوان گفت ممكن الوجود در حدوثش محتاج به علّت است امّا در بقاء نيازى به علّت ندارد ؟
جواب : بين حدوث و بقاء چه فرقى است و به عبارت ديگر :
چرا او در حدوث ، نياز به علّت داشت ؟ چون ممكن الوجود بود .
آيا در بقايش ممكن الوجود نيست ؟
پاسخ سؤال مذكور ، مثبت است زيرا حقيقت اشياء و مفاهيم ، تغييرپذير نيست همانطور كه حقيقت دو قسم « 1 » ديگر ، تغييرپذير نيست ، واقعيّت قسم سوّم - ممكن الوجود - هم قابل تغيير نيست زيرا نسبت او به وجود و عدم علىالسّويه هست لذا ممكن الوجود در هر لحظه محتاج به علّت مىباشد و بين حدوث و بقاء ، كوچكترين فرقى
هامش
( 1 ) - واجب الوجود و ممتنع الوجود .