شرح
نقد و بررسى كلام مفوّضه
يادآورى : لازم است دو مطلب را توضيح دهيم تا بطلان قول مفوضه آشكار شود : 1 - چرا جهان هستى محتاج به علّت ، موجد و خالق هست . 2 - وجه نياز به علّت چيست و آيا فقط در حدوث ، نياز به علّت هست يا اينكه بقاء هم محتاج علّت مىباشد . فلاسفه ، مفهوم را بر سه قسم مىدانند « 1 » : الف : واجب الوجود كه وجود براى او ضرورت و لزوم دارد . ب : ممتنع الوجود كه عدم برايش ضرورت دارد . ج : ممكن الوجود : كه نسبت آن به وجود و عدم مساوى است نه جانب وجود برايش ضرورت دارد و نه جانب عدم ، يعنى داراى حقيقتى است كه هم با عدم سازگار است و هم با وجود ملائمت دارد و تقسيم مذكور ، عقلى است و شقّ رابعى براى آن نمىتوان تصوّر كرد « 2 » . اثر تقسيم مزبور ، اين است كه چيزى كه وجود براى او ضرورت دارد « 3 » - به قول شما ، مفوضه - و انفكاكى بين او و بين وجود ، تصوّر نمىشود و تا شما آن را ملاحظه مىكنيد و تا وجود را در نظر مىگيرد ، متوجّه مىشويد كه آنها لازم و ملزوم هستند ، ديگر در چه چيز نياز به علّت دارد - فرض اين است كه وجود براى او ضرورى و ثابت است - كما اينكه در ممتنع الوجود هم همينطور است يعنى وقتى آن شىء و آن مفهوم را با وجود مىسنجيم ، هيچگونه ملائمت و سازگارى بين آن دو نيست و عدم براى آنهامش
( 1 ) - فى تعريف المواد الثلاث و انحصارها فيها : كل مفهوم اذا قيس الى الوجود فاما ان يجب له فهو الواجب او يمتنع و هو الممتنع او لا يجب له و لا يمتنع و هو الممكن فانه اما ان يكون الوجود له ضروريا و هو الاوّل او يكون العدم له ضروريّا و هو الثّانى و امّا ان لا يكون شىء منهما له ضروريّا و هو الثالث .
و امّا احتمال كون الوجود و العدم كليهما ضروريين فمرتفع بادنى التفات . . . ر . ك : بداية الحكمة 41 .
( 2 ) - تذكّر : بحث فعلى ما دربارهء اثبات صانع نيست .
( 3 ) - وجود فرضى .