بيان ذلك : در بحث طلب و اراده و نزاع مذكور - نفى و اثبات بر روى يك موضوع واقع نشده بلكه نفى بر روى يك عنوان و اثبات ، روى عنوان ديگر است و هر دو طرف هر دو مطلب را قبول دارند زيرا :
اشاعره كه گفتهاند طلب با اراده ، مغاير است - نفى اتّحاد مىكنند - مقصودشان اين است كه طلب انشائى با ارادهء حقيقى ، متّحد نيست و علّت اين مطلب ، همان است كه بيان كرديم كه :
آنها از قيد و كلمهء حقيقى و انشائى صرفنظر كرده و روى مقام انصراف آن دو - طلب و اراده - تكيه كردهاند زيرا كلمهء اراده اگر اطلاق شود - قرينهاى همراهش نباشد - به خاطر كثرت استعمال به ارادهء حقيقى ، انصراف دارد امّا « طلب » به خاطر كثرت استعمال به طلب انشائى انصراف پيدا كرده لذا اشاعره به آن دو قيد - انشائى و حقيقى - توجّهى نكرده و گفتهاند طلب با اراده ، مغاير است و اتّحادى ندارد پس موضوع نفى اشاعره ، طلب انشائى و ارادهء حقيقى است و ما هم در اين مطلب با آنها اختلافى نداريم .
اما اماميّه و معتزله كه به اتّحاد طلب با اراده ، قائل هستند ، موضوع اثباتشان غير از موضوع نفى اشاعره هست .
گروه اخير هريك از طلب و اراده را با سنخ و نوع خودش مقايسه كرده و گفتهاند :
طلب حقيقى با ارادهء حقيقى ، طلب انشائى با ارادهء انشائى ، مفهوم طلب با مفهوم اراده ، متّحد هست و تغايرى بين آنها نيست و ما هم قبول داريم كه طلب انشائى با طلب حقيقى ، ارادهء انشائى با ارادهء حقيقى مغاير است و درعينحال اخيرا - در الجهة الرّابعة - بيان كرديم كه مقام انصراف طلب با اراده ، مختلف است يعنى لفظ طلب ، به طلب انشائى انصراف دارد و كلمهء « اراده » به ارادهء حقيقيّه منصرف مىباشد .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 432
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٣٢