شرح
سؤال : دليل اشاعره بر مدّعاى مذكور چيست ؟
جواب : آنها به دو مطلب ، استدلال كردهاند :
الف :انّ الكلام لفى الفؤاد و انّما * جعل اللسان على الفؤاد دليلا « 1 »شاعر گفته است حقيقت كلام در قلب و نفس انسان هست و زبان و تكلّم لفظى ، كلام نيست بلكه دليل برآن كلام نفسى مىباشد پس به عقيدهء شاعر ، حقيقت كلام ، قائم به قلب و نفس انسان هست .
جواب : اوّلا شعر مذكور ، اعتبارى ندارد زيرا مأثور نيست و از معصومين صادر نشده .
ثانيا به چه دليل ، مقصود شاعر ، همان مطلبى است كه شما - اشاعره - ادّعا مىكنيد ؟
شاعر كه گفته حقيقت كلام در نفس انسان است ، مفهومش اين است كه غير از صفت اراده و غير از تمنّى و ترجّى ، يك صفت ديگر هم تحقّق دارد امّا شما از كجا آن صفت ديگر را برداشت و نامگذارى مىكنيد ؟
او در صدد اين بوده كه : كلام ، اين الفاظ نيست بلكه يك پشتوانهاى دارد و پشتوانهاش اراده هست و همچنين پشتوانه « فيا ليت الشّباب لنا يعود . . . » تمنّى است و پشتوانهء « زيد قائم » تصديق و اذعان به نسبت مىباشد امّا از شعر مذكور ، استفاده نمىشود كه دو صفت و دو حقيقت ، مطرح است و . . .
ب : دليل مهمتر اشاعره بر مغايرت بين طلب و اراده ، اين است كه :
در اوامر امتحانى « 2 » ، مولا امرى صادر مىكند امّا هدفش اين نيست كه مأمور به در خارج ، اتيان شود ، بلكه منظورش اين است كه عبد خود را آزمايش كند كه آيا مطيع
هامش
( 1 ) - القائل هو الاخطل الشاعر كما فى الشوارق فى مبحث تكلمه تعالى شأنه . . . ر . ك منتهى : 1 / 388 .
( 2 ) - مانند امر به ذبح حضرت اسماعيل « عليه السّلام » .