شرح
هست يا عاصى و چهبسا اتيان مأمور به محبوب مولا هم نباشد . در اينگونه اوامر ، مسلّما « طلب » تحقّق دارد امّا ارادهاى وجود ندارد و اين مطلب ، دليل برآن است كه طلب و اراده با يكديگر مغاير هستند .
و همچنين مولا در اوامر اعتذاريّه ، امريّهاى صادر مىكند « 1 » درحالىكه مىداند عبد آن را اتيان نمىكند امّا هدف مولا اين است كه يك مجوّز عقلائى براى تأديب و عقوبت عبد ، پيدا كند . در اينگونه اوامر هم طلب ، تحقّق دارد امّا ارادهء حقيقيّه ، مطرح نيست .
نتيجه : در اوامر امتحانى و اعتذارى ، بين طلب و اراده ، انفكاك واضح و روشنى وجود دارد پس طلب با اراده ، متغاير هست .
جواب ما به كلام اشاعره :
سؤال : شما كه گفتيد در اوامر امتحانى و اعتذارى ، طلب هست امّا اراده ، وجود ندارد ، مقصودتان از طلب ، چه نوع طلبى هست و آيا طلب حقيقى منظور شما هست يا طلب انشائى ؟
جواب : به نظر مصنّف و حتّى خود اشاعره ، جواب سؤال واضح است كه :
در اوامر امتحانى و اعتذارى ، طلب انشائى وجود دارد و شما - اشاعره - مىگوئيد ارادهء حقيقيّه ، تحقّق ندارد ولى ما - مصنّف - پا فراتر نهاده و به يك مرحلهء ديگر هم قائل هستيم كه طلب حقيقيّه هم وجود ندارد بلكه در اوامر امتحانى و اعتذارى فقط طلب انشائى هست و غايت مفاد دليل شما - اشاعره - اين است كه در اوامر مذكور ، طلب انشائى تحقّق دارد امّا ارادهء حقيقيّه نيست و اين دليل برآن است كه طلب انشائى با
هامش
( 1 ) - و مايل هم نيست كه مأمور به اتيان شود .