شرح
تحقّق ندارد كه بتوان گفت لفظ طلب هم در برابر آن خصوصيّت و حالت نفسانى وضع شده منتها بعد از اراده و مقدّمات اگر انسان بخواهد ، مباشرتا مطلوب را ايجاد نمايد خودش مشغول فعاليّت مىشود و الا به كارگزارانش فرمان مىدهد تا آن را اتيان نمايند .
خلاصه اينكه از مراجعه به وجدان ، كشف مىكنيم كه « طلب و اراده » در تمام مراحل - به جز مقام و مرحلهء انصراف - يكسان هستند يعنى آن دو لفظ از نظر معناى لغوى و « مفهوم » تفاوتى ندارند و از نظر وجودات « انشائى ، خارجى و ذهنى » متّحد مىباشند منتها تفاوتى كه « طلب و اراده » با مثل « انسان » دارد اين است « 1 » كه وجودات و خارجيّت افراد انسان ، مشاهد و محسوس است و انسان ، زيد و عمرو را در خارج مىبيند امّا وجود خارجى و حقيقى طلب ، مشاهد و محسوس نيست مثلا هنگامى كه شما نسبت به مطلبى يقين پيدا كرديد ، مسلّما علم و تصديق و اذعان ، حقيقتى است كه در نفس شما پيدا شده امّا امر محسوسى نيست . وجود حقيقى طلب و اراده هم همان خواست ، طلب و شوق مؤكّدى است كه در نفس انسان ، نسبت به امور مختلف ، تحقّق پيدا مىكند .
هامش
- در خارج ايجاد مىكند - در صورتى كه بخواهد بالمباشره آن را تحقق بخشد - و چنانچه بخواهد به وسيلهء عبيد ، مرادش تحقق پيدا كند ، امريهاى نسبت به كارگزاران خود صادر مىكند تا آنها مراد و مطلوب را اتيان نمايند لازم به تذكر است كه از شوق مؤكّد و آن حالت نفسانى گاهى به طلب و گاهى به اراده تعبير مىشود .
البتّه مصنّف در عبارت كتاب فقط مقدّمهء آخر اراده را ذكر نموده و ساير مقدّمات - مانند تصوّر مراد ، تصديق به فايده ، ميل و هيجان - را مقدّمة المقدّمه فرض نموده و از آخرين مقدّمه كه انسان را برمىانگيزد تا موانع را بر طرف و شرائط را موجود كند به « جزم » تعبير كردهاند .
( 1 ) - « انسان » داراى وجود « حقيقى و ذهنى » هست امّا « طلب و اراده » داراى وجود « حقيقى ، ذهنى و انشائى » مىباشد .