الرّغبة إليه ، و التّصديق لفائدته ، و هو الجزم بدفع ما يوجب توقّفه عن طلبه لأجلها .
و بالجملة : لا يكاد يكون غير الصّفات المعروفة و الإرادة هناك صفة أخرى قائمة بها يكون هو الطّلب ، فلا محيص [ إلا ] عن اتّحاد الإرادة و الطّلب ، و أن يكون ذاك الشّوق المؤكّد المستتبع لتحريك العضلات في إرادة فعله بالمباشرة ، أو المستتبع لأمر عبيده به فيما لو أراده لا كذلك ، مسمّى بالطّلب و الإرادة كما يعبر به تارة و بها أخرى ، كما لا يخفى [ 1 ] .
شرح
آيا بين طلب و اراده ، تفاوتى هست ؟
[ 1 ] - گفتيم موضوع له طلب و اراده ، متّحد است امّا آن دو در مقام انصراف ، اختلاف دارند يعنى لفظ « طلب » به طلب انشائى « 1 » منصرف هست امّا « اراده » انصراف به ارادهء حقيقيّه دارد و تفاوت در انصراف ، منشأ اختلافى شده كه : علماء اماميّه قاطبة - به استثناى بعضى - و معتزله معتقد شدهاند كه طلب و اراده ، دو لفظى هستند كه موضوع له آنها متّحد است امّا اشاعره و بعضى از اماميّه ، خيال كردهاند كه لفظ « طلب » به ازاى يك معنا و كلمهء « اراده » براى معناى ديگرى وضع شده . مصنّف « ره » دليل و شاهدى هم به نفع خود ذكر كردهاند كه : هنگامى كه طلب و ارادهء شما به شىء تعلّق گرفته به وجدان خود مراجعه كنيد ، مشاهده خواهيد كرد كه غير از اراده و مقدّمات آن « 2 » خصوصيّت ديگرى در نفس شماهامش
( 1 ) - ابتداى همين بحث - جهت چهارم - طلب انشائى و حقيقى را توضيح داديم .
( 2 ) - مقدّمات اراده از مرحلهء تصوّر مراد شروع مىشود . ابتداء ، انسان ، چيزى را تصوّر سپس نتيجهاش را بررسى مىكند كه آيا فائده و مصلحتى دارد يا نه بعد از تصديق به فائده ، نسبت به آن تمايل پيدا مىكند و به دنبال آن ، هيجانى در نفس او پيدا شده كه تصميم مىگيرد شرائطش را ايجاد و موانع آن را بر طرف كند و در پايان ، حالت نفسانيّهاى به نام اراده براى انسان ، تحقّق پيدا مىكند كه از آن « شوق مؤكّد » تعبير نمودهاند يعنى آن اشتياق كاملى كه انسان را راحت نمىگذارد بلكه به دنبال و همراه شوق مؤكّد ، مراد را -