دو مورد ، يكى است ، با يك مفهوم بر ذوات منطبق مىشوند و به نحو حقيقت اوّليّه است نه حقيقت ثانويّه يا ارتكاب مجاز .
سؤال : تفاوت آن دو قضيّه چيست ؟
جواب : فرقشان در نحوهء تلبّس است . تلبّس خداوند به علم به نحو عينيّت است امّا تلبّس زيد به علم به نحو عينيّت نيست او با زحمت و درس خواندن ، كسب علم نموده بنابراين ، وجهى براى التزام به كلام صاحب فصول نيست كه بگوئيم كلمهء عالم - در اطلاق بر پروردگار - از حقيقت اوّليش نقل پيدا كرده و داراى حقيقت ثانوى است .
چگونه مىتوان بيان صاحب فصول را پذيرفت درحالىكه اگر صفات عالم و امثال آن به غير معناى عامّش بر خداوند اطلاق شود ، اگر به معنائى كه مجمل است و مفادش را نمىدانيم بر ذات او حمل نمائيم ، صرف لقلقهء لسان خواهد بود .
بالاخره معناى جملهء « اللّه تبارك و تعالى عالم » چيست ؟
سه احتمال براى آن ذكر مىكنيم :
الف : مقصود از كلمهء « عالم » همان است كه در جملهء « زيد عالم » مىگوئيم يعنى « انّه من ينكشف لديه الشىء » .
اگر معناى مذكور ، مورد قبول شما هست پس مدّعاى ما هم ثابت است . و نقل ، تجوّز و تغيير معنا هم مطرح نيست تنها فرق دو جمله مزبور ، اين است كه علم پروردگار متعال عين ذاتش هست ولى زيد ، علم را با تعلّم ، كسب كرده پس فرق در عينيّت و عدم عينيّت است و الا مفهوم « عالم » در هر دو جمله به صورت حقيقت اوّليّهاش هست و چنانچه آن مطلب و معنا را نپذيريد بايد يكى از اين دو معنا را قبول كنيد :
ب : معناى قضيّهء « اللّه عالم » « من ينكشف لديه الشىء » نيست و « عالم » يعنى « من لا ينكشف لديه الشىء » ؟
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 384
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٨٤