تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
و التّحقيق : إنّه لا ينبغى أن يرتاب من كان من أولي الألباب ، في أنّه يعتبر في صدق المشتقّ على الذّات و جريه عليها ، من التّلبّس بالمبدا بنحو خاص ، على اختلاف أنحائه النّاشئة من اختلاف الموادّ تارة ، و اختلاف الهيئات أخرى ، من القيام صدورا أو حلولا أو وقوعا عليه أو فيه ، أو انتزاعه عنه مفهوما مع اتحاده معه خارجا ، كما في صفاته تعالى ، على ما أشرنا إليه آنفا ، أو مع عدم تحقّق إلا للمنتزع
شرح
3 - عدّه‌اى اصل مطلب را انكار كرده و گفته‌اند لزومى ندارد كه مبدأ ، قيام به ذات داشته باشد ، دليل آنها عبارت است از اينكه : الف : شما كلمهء ضارب را چگونه معنا مىكنيد به عبارت ديگر آيا ضرب به ضارب قيام دارد يا به مضروب ؟ قائلين قول سوّم ، قيام را فقط به عنوان قيام حلولى معنا كرده و گفته‌اند قيام حلولى ضرب ، مربوط به ضارب است يا مربوط به مضروب ؟ مضروب است كه در آن ضرب ، اثر كرده امّا در ضارب ، قيام حلولى وجود ندارد بلكه قيام صدورى دارد و قيام صدورى خارج از محلّ بحث است پس آنها ملاك را قيام حلولى قرار داده و گفته‌اند قيام حلولى هم معتبر نيست چون كلمهء ضارب از اوضح مشتقّات است و اصلا « ضرب » قيام حلولى در ضارب ندارد و همچنين در كلمهء « مولم » . مولم يعنى وارد آورندهء درد ، آيا درد ، قيام حلولى به « مولم » دارد يا به « مولم » ؟ بلا اشكال ، قيام حلولى آن مربوط به مولم است نه مربوط به مولم امّا درعين‌حال ، شما عناوين ضارب و مولم را بر ذوات حمل مىكنيد پس از اينجا كشف مىكنيم كه قيام حلولى در باب مشتقّات معتبر نيست . ب : البتّه آنها ادلّهء ديگرى دارند از جمله ، اطلاق صفاتى از قبيل عالم و قادر بر خداوند متعال است كه عين ذات او هست فكيف يتصوّر القيام ؟ كه ما در اين زمينه ، بحث كرده‌ايم و به زودى مشروحا توضيح خواهيم داد .