بيان ذلك : در قضيّهء « الانسان ضاحك » - كلمهء ضاحك ، مشتق است - اگر مصداق شىء در معناى آن مأخوذ باشد ، مفهوم قضيّهء مذكور چيست ؟
تحليل و معناى قضيّهء مذكور چنين است : « الانسان انسان له الضّحك » زيرا در مثال مذكور ، مصداق شىء ، خود انسان است و طبق فرض دوّم - ب - شما در معناى مشتق ، مفهوم شىء را اخذ ننموديد بلكه مصداق شىء را در آن اخذ كرديد و در منطق ، قضاياى مختلفى داريم از جمله ، قضيّهء ممكنه ، ضروريّه ، وقتيّه و مطلقه و . . .
سؤال : قضيّهء « الانسان ضاحك » چه مادّه و جهتى دارد آيا مقصود ، اين است كه « الانسان ضاحك بالضّرورة » ؟
خير ! منطقيّين مىگويند « الانسان ضاحك بالامكان » . و مىدانيد كه امكان بر دو قسم است الف : امكان خاص ب امكان عام ، قضيّهاى كه نه طرف وجود و نه جانب عدمش ، هيچكدام ضرورت نداشته باشد ، ممكنهء خاصّه نام دارد - مقصود از امكان خاص ، اين است كه نه ثبوت ضحك براى انسان ، ضرورت دارد نه سلب آن - حال ، طبق بيان شما اگر مصداق شىء در معناى مشتق ، مأخوذ باشد ، معناى قضيّهء « الانسان ضاحك » اين است كه « الانسان ، انسان له الضّحك » در اين صورت قضيّهء شما « ممكنه » نيست بلكه ضروريّه است چون ثبوت انسانيّت براى انسان ، ضرورى است - و مقصود شما در اين هنگام همان موضوع شما است « الانسان ضاحك » يعنى « الانسان ، انسان له الضحك » -
خلاصه : اگر در معناى مشتق - ضاحك - مصداق شىء را اخذ كنيد تالى فاسدش اين است كه قضيّهء ممكنه خاصّه به ضروريّه ، انقلاب پيدا مىكند ، قضيّهاى كه مادّهاش امكان بود - امكان ، نقطهء مقابل ضرورت است - آنهم امكان خاص كه نه جانب وجودش ضرورت دارد نه جانب عدم ، به يك قضيّهء ضروريّه - از جانب وجود - منقلب
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 332
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٢