تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
البتّه واضح است كه مصداق شىء به حسب موارد ، متفاوت است مثلا اگر بخواهيد « انسان » را به وسيلهء ناطق ، تعريف كنيد ، در اين صورت ، مصداق شىء همان انسان است . خلاصه : آيا مفهوم « شىء » را در معناى مشتق ، اخذ مىكنيد يا مصداق آن را ؟ هيچ‌كدامش درست نيست كه اينك به بيان آن مىپردازيم . الف : اگر مفهوم « شىء » - مفهوم ذات - در معناى ناطق ، مأخوذ باشد ، لازمه‌اش اين است كه عرض عام ، داخل در فصل شود زيرا : در علم منطق « ناطق » را فصل و ذاتى انسان مىدانند شما كه مىگوئيد در معناى ناطق مفهوم « شىء » اخذ شده « شيئيّت » مفهومى است كه جزء ماهيّت اشياء نيست بلكه جزء اعراض ، آن‌هم عرض عام است نه عرض خاص و هر موجود و ماهيّتى داراى عنوان « شىء » هست « الانسان شىء » « البقر شىء » « الجماد شىء » پس « شىء » عرض عام است كه بر تمام اشياء و ماهيّات ، صادق است بدون اينكه جزء ماهيّت ، دو ماهيّتى قرار گرفته باشد . حال اگر عنوان « شىء » در معناى ناطق ، مأخوذ باشد - شما مىدانيد كه در منطق ، ناطق را فصل انسان معرّفى كرده‌اند و معناى اينكه ناطق ، فصل انسان است ، چنين است كه تنها جزء ماهيّت انسان و مميّز انسان از ساير ماهيّات مىباشد - اختصاص به انسان ندارد و در تمام اشياء به نحو مساوى ، قابل حمل و قابل عروض است پس : اگر مفهوم « شىء » را در معناى ناطق ، مأخوذ مىدانيد ، تالى فاسدش اين است كه عرض عام ، داخل در فصل مىشود ، چيزى كه خارج از ذات است داخل ذات مىشود و امرى كه خارج از ماهيّت است داخل در ماهيّت مىشود و نمىتوان به آن ملتزم شد . ب : اگر در معناى مشتق ، مفهوم « شىء » را اخذ نكنيد بلكه مصداق شىء را بياوريد ، تالى فاسدش اين است كه قضيّهء ممكنهء خاصّه به ضروريّه ، انقلاب ، پيدا مىكند .