اشكال : لازم نيست حدّ اقل دو امر را مرتّب نمائيم تا به مجهولى پى ببريم بلكه گاهى از يك امر ، مجهولى را كشف مىكنيم و آن عبارت است از اينكه :
در منطق ، ملاحظه كردهايد كه مىتوان در تعريف يك شىء ، فصل قريب را ذكر كرد و گفت « الانسان ناطق » در موردى كه « معرّف » ما « ناطق » هست ، تنها از طريق فصل قريب مىتوان با « انسان » آشنا شد و آن را شناخت در مثال مذكور ، دو امر نداريم بلكه با يك امر - ناطق - انسان را معرّفى كرديم پس چرا شما در تعريف فكر گفتيد هو ترتيب « امور » معلومة لتحصيل امر مجهول .
جواب : شارح مطالع از مشهور ، دفاع كرده و فرمودهاند اشكال مزبور وارد نيست .
توضيح ذلك : كلمهء « ناطق » مشتق و از نظر معنا مركّب است يعنى لفظ ناطق ، صورتا و ظاهرا يك امر است ولى در واقع ، دو شىء و دو امر است معناى ناطق « شىء له النّطق و ذات له النّطق » است پس ناطق از دو امر مركّب شده : الف : شىء و ذات ب :
ناطقيّت .
پس در مثال مذكور و مادّهء نقض شما هم از امور و « امران » به مطلبى پىبرديم نه از « امر واحد » .
اشكال : محقّق شريف ، صاحب حاشيه بر شرح مطالع ، بيان شارح مطالع را به اين نحو ، رد نمودهاند :
معناى ناطق و ساير مشتقّات ، بسيط است نه مركّب . معناى ناطق « شىء يا ذات له النّطق » نمىباشد .
توضيح ذلك : شما - شارح مطالع - فرموديد ناطق يعنى « شىء له النّطق » آيا امرى را كه در مفهوم مشتق ، اخذ نموديد ، مفهوم شىء و عنوان شىء است يا مصداق شىء .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٠