تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
در زمان خلافت كه بت‌پرست نبوده ، در زمان جاهليّت ، بت‌پرست و عنوان بت‌پرستى مربوط به قبل از اسلامشان بوده بنابراين در زمان خلافت « انقضى عنهم المبدأ » و آنها از اين جهت ظلمى نداشته و مشرك نبودند بلكه سابقهء بت‌پرستى داشتند پس نتيجه مىگيريم كه : هركس سابقهء تلبّس به مبدئى داشته باشد تا روز قيامت ، عنوان آن مشتق بر او صادق است لذا چون آنها در روزگارى مشرك و ظالم بودند پس در همان حين تصدّى خلافت هم عنوان ظالم « حقيقتا » بر آن‌ها منطبق است با توجّه به آنچه كه گفتيم معلوم شد كه : از نظر امام ( عليه السّلام ) مشتق ، حقيقت در اعم از متلبّس و منقضى هست . اگر كسى بگويد در آيه
« . . . لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »
كلمهء « ظالم » مشتق است امّا در خصوص متلبّس به مبدأ فى الحال ، حقيقت است و خلفاء در زمان خلافت ، عنوان ظلم و شرك در عبادت نداشتند پس استدلال امام ( عليه السّلام ) ناتمام است در اين صورت ، مستدل مىگويد براى اينكه استدلال امام ( عليه السّلام ) تمام باشد مىگوئيم مشتق در منقضى و متلبّس ، حقيقت است . به عبارت ديگر چون كسى به استدلال امام ( عليه السّلام ) اعتراضى نكرده ، معلوم مىشود از نظر همه ، مسلّم بوده كه مشتق در اعم ، حقيقت است در غير اين صورت ، استدلال امام ( عليه السّلام ) صحيح نمىباشد . مصنّف « ره » فرموده‌اند با بيان سه مقدّمه يا سه نكته ، براى شما واضح خواهد شد كه هم مشتق در خصوص متلبّس ، حقيقت است و هم استدلال امام ( عليه السّلام ) صحيح و تمام است . به عبارت ديگر قبلا بايد بررسى نمود كه : اخذ اوصاف - و مشتقّات - در موضوعات احكام به چه كيفيّت است .