شرح
شده است امّا ائمّه « صلوات اللّه عليهم اجمعين » در مقام استدلال برمىآمدند و . . .
بههرحال استدلال در محلّ بحث ، چه تأسيا باشد چه استقلالا در نزاع ما تأثيرى ندارد .
آيهء مذكور در مورد خلافت و امامت در داستان حضرت ابراهيم ( عليه السّلام ) است :
« هنگامى كه خداوند متعال ابراهيم ( عليه السّلام ) را با وسائل گوناگون آزمود و او به خوبى از عهدهء آزمايش برآمد خداوند به او فرمود من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ابراهيم عرض كرد از دودمان من ( نيز امامانى قرار بده ) خداوند فرمود پيمان من به ستمكاران نمىرسد و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند شايسته اين مقامند » « 1 » يعنى كسانى كه عنوان « ظالم » بر آنها منطبق است به خلافت نائل نمىشوند .
شخص ظالم ، صلاحيّت رهبرى را ندارد ، خلفاى صدر اسلام ، مدّتى بتپرست بودند و اصنام و اوثان را عبادت كردهاند و مانند مردم جاهليّت ، شرك در عبادات داشتند و چه ظلمى بالاتر از شرك هست -إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ« 2 » - .
كانّ امام ( عليه السّلام ) چنين استدلال كردهاند : كسانى كه در صدر اسلام ، مقام رهبرى را حيازت كردند ، مدّتى بتپرست بودند پس عنوان ظالم بر آنها منطبق است و خداوند متعال فرموده است :« لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » .تذكّر : هركسى معتقد به قرآن است - حتّى اهل تسنّن - و آن را معجزهء خالده مىداند بايد استدلال مذكور را بپذيرد زيرا امام ( عليه السّلام ) در مقام بيان يك امر تعبّدى نبودهاند تا بگوئيم مخصوص شيعه است - بلكه نسبت به يك امر اعتقادى استدلال نمودهاند .
در بحث مشتق از استدلال امام ( عليه السّلام ) خواستهاند نتيجهگيرى كنند كه : خلفاء
هامش
( 1 ) - تفسير نمونه 1 / 435 .
( 2 ) - سورهء لقمان ، 13 .