تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
موضوع له هيئت مشتق را تعيين كنيم . حال اگر در يك مسألهء فقهيّه و فرعيّه ، مردّد شديم و ندانستيم آيا مشتق در خصوص متلبّس ، حقيقت است يا در اعمّ از متلبّس و منقضى وظيفهء ما چيست ؟ هميشه در مسائل فقهى و فرعى در پايان امر و نبودن دليل اجتهادى اصول عمليّه ، وظيفهء ما را مشخّص مىكند ، در بحث مشتق به حسب موارد به اصول عمليّهء مختلفى رجوع مىكنيم گاهى به اصل برائت ، تمسّك مىنمائيم و نتيجه‌اش اين است كه : جريان اصل برائت با قول به خصوص متلبّس ، منطبق مىشود - مشتق در خصوص متلبّس حقيقت است نه در اعم - سؤال : در چه مواردى اصل برائت جارى مىكنيد ؟ جواب : مثلا مولا با جملهء « اكرم كلّ عالم » وجوب اكرام هر عالمى را صادر نموده كلمهء « عالم » مشتق است و ما نمىدانيم عالم بر كسى اطلاق مىشود كه در همان حال ، تلبّس به مبدأ علمى داشته باشد يا اينكه اگر كسى فرضا دو روز قبل هم عالم بوده ولى الآن به‌سبب عروض نسيان ، علمش را از دست داده ، باز هم اكنون عنوان عالم بر او تطبيق مىكند و در نتيجه ، ترديد داريم كه : آيا خطاب مذكور ، دلالت بر وجوب اكرام زيد كه تا ديروز عالم بوده - و فعلا علمش زائل شده - مىنمايد يا نه ؟ وظيفهء ما چيست ؟ در اين فرض مىتوان به اصالت البراءة تمسّك نمود زيرا مىدانيم عمرو ، بكر و خالد كه از علماء فعلى هستند ، وجوب اكرام دارند امّا نسبت به زيد كه در حال صدور « اكرم كلّ عالم » علمش را از دست داده ، و قبلا متلبّس به علم بوده ، ترديد داريم كه آيا وجوب اكرام دارد يا نه چون در مسألهء اصولى - بحث مشتق - براى ما مشخّص نشد كه مشتق ، حقيقت در اعم است يا نه .